آخرین خبرها
خانه / اسلایدر صفحه اول / خاطرات تلخ یک شهروند
خاطرات تلخ یک شهروند

خاطرات تلخ یک شهروند

بنام حکیم یکتا

یکی بود یکی نبود،غیر از خدای مهربون هیچکس تو عالم هستی جاوید نبوده و نخواهد بود.البته در نظر بگیریم روح خدا در کالبد آدمی دمیده شده و روح آدمی جاریست در عوالم مختلف و جایگاهش عالم باقی؛

به دور از لفاظی و هر گونه پیچ و خم ادبی، ساده و خودمونی ۱چیزایی اتفاق افتاد برام ده سال پیش و ۱تجاربی کسب کردم که دیدم بد نیست شما هم در جریان قرار بگیرید.

شن سازی کلیه من رو از دوره دانشجویی عذاب میداد و هر از گاهی راهی بیمارستانم می کرد و اونجا با انواع و اقسام سرم ها و آمپولهای عضلانی و وریدی اعم از شستشو دهنده، مسکن و مخدر پذیرایی میکردن و و چشمام بسته میشدن و در شرایط بیحالی و حالت سنگینی سر و عصبانیت شدید هفده هجده ساعت بعد باز میشدن! شاید ۱هفته شرایط روحی و عصبیم بهم میریخت وقتی ۱بیمارستان میرفتم و میومدم؛ درد کلیه هم که شدید، منم کم طاقت، مگه میشد تحمل کنم. ۱وقتا نفسم بند میومد، کف خونمون کاشی بود و سفت، نمیشد گاز بگیرم ولی واقعا فرش رو تا میکردم و گاز میگرفتم.کلیه درد میگرفت بیمارستان جزو واجبات بود.

سال ۸۵ درد عجیبی اومد سراغم، درد ساکت نمیشد، روز اول بیمارستان ۱، روز دوم بیمارستان ۱، روز سوم بیمارستان ۲، روز چهارم بیمارستان ۳، روز پنجم باز بیمارستان ۱، روز ششم مطب دکتر X ، بعد بیمارستان ۷…!!!!

چشماتون رو درد نیارم،۷ ماه اگه هر روز و هر شب مطب دکترهای مختلف صاحب نام و بیمارستان های دولتی و غیر دولتی و آزمایشگاه ها و مراکز تصویربرداری پزشکی رو نمیدیدم دلتنگ میشدم و روز بعد به دیدارشون میرفتم.ب یچاره خانواده هر لحظه آماده باش بودن. درد آزارم میداد، روز به روز لاغرتر می شدم، اول ذره ذره و بعد سطل سطل آب میشدم. دیگه جون نداشتم، عصا میگرفتم دستم تا بتونم چند قدم راه برم. هیچ آزمایشی هیچ چیزی دال بر درد تو ام با تب و لرز در من نشون نمیداد، اما من هر روز داغونتر از روز قبلم بودم. درد برام عادت شده بود، هر کس ۱تشخیص می داد و به در بسته میخورد، آپاندیس، قلب، معده، روده، مغز و اعصاب و خیلی امراض دیگه در نواحی مختلف. دارو پشت دارو، منم که با درد مأنوس شده بودم مسکنا و آرامبخشا رو که جزو لاینفک نسخه همه پزشکا بود رو میذاشتم کنار بقیه رو اعم از قرص و آمپول و غیره و ذلک رو مصرف میکردم. ۱دکتری رو از قبل میشناختم که خودش یک کلیه داشت ولی فوق تخصص کلیه و مجاری ادرار بود.رفته بودم پیشش قبلا؛ وقت ورود مریض به استقبالش میومد و وقت خروج بدرقه اش میکرد. بعد از سلام تکه کلامش این بود:

” بیا بابا ببینم کی گازت گرفته؟”

بعد مریض رو هدایت میکرد رو تخت معاینه و عین درد و نقاط درد رو بدون اینکه مریض حرفی بزنه تشریح میکرد!!!

دکتر خوبی بود.همیشه سؤال بود برام انقدر دقیق درد رو از کجا میفهمه؟!

نمیدونم چرا بعد از ۷ماه یادم افتاد که همچین دکتری هم هست و من نرفتم پیشش.۱روز صبح زود رفتم بیمارستانی که اونجا بیماراشو بستری میکرد. وقت ندادن ویزیتم کنه. نشستم روبروی در اتاق معاینه تا بیاد بیرون. رأس ساعت ۹ اومد بیرون و چشمش خورد به من؛ گفت تو چرا اینجایی؟ تو الآن باید بستری شده باشی!!! انگار من رو ویزیت کرده باشه و کل آزمایشات و عکسا و سونوگرافیا و ام آر آی های متعددی که تو دستمه رو ریز به ریز دیده باشه!!!

خلاصه سریع دستور بستریم رو نوشت و وایستاد تا بستری شم.

گفتم: دکتر آزمایشام رو ندیدید

گفت: ندید میگم به درد من نمیخورن، مشکل تو رو هیچکدوم از اینا نشون نمیدن. تو ۱نوع عفونت ویروسی نادر وارد خونت شده که آزمایش و عکس و اینا نشون نمیدن، درمان داره و راحته ولی تشخیصش فقط کار قدیمیاست.

این بخش آخرش که گفت تشخیصش کار قدیمیاست من رو به فکر فرو برد.من رو این همه پزشکای صاحب نام ویزیت کردن، یعنی هیچکدوم نباید تشخیص میدادن؟ بعد یاد متخصص نمره یک اورولوژیست افتادم که من فقط اخم روی پیشونیش رو دیدم و اونم فقط یک برگ از صفحه اول یکی از آزمایشای من رو، بعد گفت تمارضه، برگه رو انداخت رو میزش سمت من و چند تا مسکن و آنتی بیوتیک که تو خونمون پر بود برام نوشت و تمام.

خلاصه من ۴روز تو اون بیمارستان بستری شدم و روز چهارم خودم بدون هیچ کمکی تنها کارای ترخیصم رو انجام دادم و داروهام که البته فقط ۸تا سرم بود با ۴تا آنتی بیوتیک معمولی برای ۴روز تزریق تا بهبودی کامل رو گرفتم و سوار مترو شدم رفتم خونه.

دکتر گفت درمان هیچوقت قطعی نیست تا وقتی که بیمار خورد و خوراکش رو اصلاح نکنه. گفت مراعات کن تا کاملا خوب شی.

بعد از اون جریان دقت کردم هر بار رفتم دکتر، قبل از هر چیز اول عکس و آزمایش و تستای مختلف نوشتن و بعد از اونام بهر حال دارو رو هم نوشتن و هر دارویی هم عوارضی داره و آخرشم درست نمیشه. رژیم غذایی رو هم فقط پزشکای عمومی برای سرماخوردگی میدن “سرخ کردنی، ترشی، بستنی و شیرینی نخور، جلوی باد کولر هم نخواب”…!!!

چند روز پیش خوردم به یک مطلب که یک یهودی گفته ما سیصد سال تلاش کردیم تا توانستیم طب بوعلی را از ایران ریشه کن کنیم!!! جای تفکر و تأمل داره این حرف و خیلی از اتفاقاتی که در زمینه طب و سلامت داره میافته و شاهدیم.۱طورایی خیلی به من یکی برخورد. آخه چند سال بعد از اون جریان ۱عمل جراحی قرار بود رو من انجام بدن که همین طب بوعلی من رو از این عمل نجات داد. عملی که خود دکتر میگفت ضایعاتش تا آخر عمر آزارت میده. ۱۴ روز با جوشونده و حب توده خوب شدم. من کلا دیگه واسه درد کلیه بیمارستان نرفتم. درد گرفت اما نه دیگه اونطوری. تحملم رفت بالا، مراعات کردم و توی این دنیای مدرن سنتی رفتار کردم. همه فکر میکنن با پیشرفت علم دانش پزشکی هم پیش رفته و داروهای جدید شیمیایی بهتر از سنتیها هستند و اونا بی تأثیرند و…!!!

اصولا جریان صهیونیست با طب بوعلی مشکل داشته و دارند، چرا که دستکاریهای ژنتیکی در داروهای جدید مستثنی نیست از باقی محصولات دستکاری شده طبیعی و مصنوعی. در حالیکه بوعلی اطباء رو از تجویز دارو در ابتدا منع میکنه و تأکید به درمان با رژیم و اصلاح غذایی میکنه. در صورتیکه بیماری سماجت کرد یا بیمار رعایت نکرد از گیاهان دارویی یا ترکیبات سالم آنها به قدر کفایت و بر اساس طبع و مزاج بیمار جایز است استفاده شود. ریشه کن شدن این طب یعنی چرخش چرخ اقتصادی صهیونیسم از طریق تولید و عرضه دارو و نسل کشی بی سر و صدا بدین واسطه تا به مقصود شوم خود برسند و جهان را از آن خود کنند.

در نظر بگیریم ین روندی که دانش پزشکی پیش گرفته، پیشرفت نیست، افول و پسرفته. پزشکهای الآن بلا نسبت بعضیاشون عقل و تشخیصشون به برگه های خروجی دستگاه های جدید تشخیص طبیه که معلوم هم نیست خرابن یا سالم! در حالیکه اصل دانش طب و پزشکی تشخیص صحیحه.اگر همین تشخیص نبود به مدد پیشرفت تکنولوژی و دانش پزشکی نویسنده این مقال سالها پیش عمرش رو داده بود به شما و جوون مرگ شده بود. موضوع اینه که داروهای سریع الاثر شیمیایی  امروزی هم فقط مسکن درد هستن، یا اینکه ۱درد رو ساکت میکنن ولی به مرور زمان ۱۰ تا درد رو اضافه میکنن و سیر مصرف دارو بصورت تصاعدی میره بالا؛ حالا شما تشخیص های نادرست رو ندید بگیرید. اما طبیب سنتی به نگاه به چشم بیمار نبض بیمار رو دستش میگیره و پی به نطفه بیماری میبره و اون رو به سادگی از ریشه می خشکوندش.خدا هر دردی آفریده درمانش رو از قبل آفریده، فقط باید شناخت، هم درد و هم درمان رو.

هنوزم هستنا؛ هم طب بوعلی، هم گیاهان دارویی، هم کتاب قانون ابن سینا که در معتبر ترین دانشگاه های جهان تدریس و تشریح میشه.طبی که ریشه اسلامی ایرانی داره و پایه طبابت انسانیته نه چپاول.

آقای صهیونیست طب بوعلی ریشه کن نشده، از اونور زمین ریشه اش زده بیرون. مطمئن باش ریشه تو میکنه همین طب بوعلی! باور کن.

 نگارنده: مهدی جواهرپور

KHATEREH-TELEGRAM

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

لطفا جای خالی را با مقدار مناسب پر کنید. *