آخرین خبرها
خانه / اسلایدر صفحه اول / مجموعه حکایات برگرفته از بخش های کتاب حکایات اهل نظر نوشته دکتر اسماعیل ناظم- قسمت اول
مجموعه حکایات برگرفته از بخش های کتاب حکایات اهل نظر نوشته دکتر اسماعیل ناظم- قسمت اول

مجموعه حکایات برگرفته از بخش های کتاب حکایات اهل نظر نوشته دکتر اسماعیل ناظم- قسمت اول

تشریح و جراحی

تشریح در دوره ساسانیان

در ایران پیش از اسلام، در دوره ساسانیان، تسهیلاتی برای جراحان و اطبّا در نظر گرفته شده بود. از جمله اینکه اجساد افرادی را که محکوم به اعدام بودند، پس از اجرای حکم، در اختیار دانشمندان می گذاردند تا جسد آنها را تشریح کنند.[۱]

کسانی هم که اجساد رامومیایی می کردند اطلاعاتی از علم تشریح داشتند. امواتی که مومیایی می شدند، همه از طبقات نجبا و اشراف بودند و برای مومیایی کردن اجسادی که به ایشان سپرده می شد، مغز و امعا و احشا آنها را بیرون می آوردند. برای بیرون آوردن مغزنیز، بدون اینکه آسیبی به جمجمه برسد، وسیله خاصی از نقره اختراع کرده بودند.

جراحی نیز امری معمول و شناخته شده درآن دوران بوده است. خصوصاً، به واسطه جراحات مجروحان درجنگ یا ضایعات مشابه دیگر، تنبیه ها و مجازاتهایی که منجربه قطع عضو می گردید و نیز بیماریهای خاص، همواره جراحانی حضور داشته اند که به این امر اشتغال داشته اند. در اینجا حکایاتی چند دراین باره نقل می شود.


در آوردن تیغ ماهی از گلو

در کتاب هزارو یک شب ، داستان جراحی دلاک حکایت شده است:

روزی دلاکی را برای بیرون آوردن چیزی از گلوی یک نفر فراخواندند. مرم دوردلاک جمع شده او را بسان مردی دیوانه می شمردند… اما، دلاک کیسه خود را – که در آن مقداری دارو و وسایل جراحی داشت و از هرکدام در زمان خود استفاده می کرد- برداشت و سپس از داخل شیشه ای مرهم بلسان[۲] را بیرون آورد. آن گاه وسیله ای آهنین نیز درآورد و آن را بین دندانهای بیمار قرار داد تا دهان او به هم نیاید و پس از آنکه تمام این کارها را انجام داد، بامنقاشی[۳] فلزی تیغ ماهی را که در گلوی بیمار گیرکرده بود بیرون کشید.

وی یک دلاک معمولی نبوده، زیرا در معرفی خود می گوید:

من تیغ و نشتر خویش را به همراه آورده ام، آیا می خواهید که صورت خود را بتراشی ویا خون بگیرید…؟ شما نمی دانید که تمام دلاکان عالم بسان هم نیستند. شما فقط دستور می دهید تا دلاکی حاضر شود، اما اینک، بهترین دلاک بغداد در پیش روی شما ایستاده است. دلاکی زبردست و پزشکی حاذق، کیمیا گری بی ندیم و منجمی بی مانند، فقیهی دانا و استاد مسلّم علم هندسه و حساب و نجوم. هر آنچه از جبر و تاریخ بخواهید می دانم و از سرگذشت تمام جهان آگاهم؛ سخنرانی بی نظیر و استاد علم منطقم. علاوه بر آن بر علم تشریح تسلط کامل دارم و تمام علوم جهان را بر سر انگشتان خویش دارم. شاعر و مهندسم. می پرسید که چه چیز را نمی دانم؟ در این جهان هیچ چیز وجود ندارد که من از آن آگاه نباشم.[۴]

 

شرح یک جراحی

بهاءالدوله درخلاصه التجارب خود جریان یک جراحی راچنین شرح می دهد:

مردی بود که شکمش در اطراف ناف متورم شده بود. جراحی به او گفت تا مرهمی بر آن نهد، اما مرد در درمان خود کوتاهی کرد و در نتیجه مرکز تورم زخم شد. ناچار پنج قسمت توتیای هندی، دو قسمت سنگ جهنم [نیترات نقره] و ده قسمت فضله پرستو خوب ساییده شد و گرد نرمی از آن درست شد. آن گاه آن را در ظرفی ریخته بر آتش نهادند تا گرم شود. سپس دارویی بیهوش کننده به بیمار خوراندند و محل جراحتش را خوب تمیز کردند. بعد زخم را بریدند، جای ان را دوختند و خشک کردند و گرد مزبور را به مدت یک شبانه روز بر آن پاشیدند، وبعد غذایی از پلو و کباب بره به وی دادند[۵] و گمان می شود بیمار بهبودی یافت.[۶]

سوزن ابزار طبابت

سوزن دو گونه بود: یکی آنکه از فولاد ساخته می شد و دیگری نوعی که از آهن نرم دست می گردید. و این وظیفه کلانتر[۷]  بود که مراقبت کند این دو گونه به جای هم فروخته نشوند و دردکان سوزن سازی با هم مخلوط نگردند تا خریدار دقیقاً بداند که چه نوع سوزنی رامی خرد.

بهترین نوع سوزن، سوزن مسوده یا سوزن سیاه بود. مسوده رابا نهایت دقت تیز کرده صیقل می دادند و سوراخش هم مدور بود. به احتمال زیاد، جراح سوزن مورد نیاز خود را از همان مغازه ای خریداری می کرد که کفاشها و خیاطها سوزنهای مورد نیاز خود را از آن تهیه می کردند و این مطلبی است که از نوشته های بهاءالدوله فهمیده می شود. او می نویسد:

… عربی مجرب[۸] را هر که را این مرض بودی، جوالدوزی را در آتش سرخ کردی و محل ورم را، که شیب پره پهلو است، به دست چپ محکم بگرفتی؛ چنانچه پوست و پرده و کنار سِپُرز[۹] گوئیا درمیان انگشت او درآمده بودی. و آن جوالدوز را از این سوی پوست بردی و از سوی دیگر بیرون کردی و لحظه بگذشتی تا نیکو بسوزد و دو کس دستها و سینه و سرمریض راگرفتند تا نجنبد و سپرز بدین داغ شدی و بعد از آن جوالدوز را کشیدی و مریض را شربتی شیرین دادی. و بسیار هستند که در این حین غشی می کنند از درد، و مدتی چرک از آن رفتن گیرد. و مریض صحت یابد و دیگر این مرض او را طاری نشدی[۱۰].[۱۱]

[۱]  سرزندانیان معروف را نیز پس از کشتن و قبل از به معرض تماشای عامه گذاردن تزئین میکردند؛ مثلاً، سلیمان طولونی، حاجبِ قاهر خلیفه عباسی، سر مونس را پس از آنکه به دست خلیفه کشته شد، تزئین کرد و از روی کنجکاوی تصمیم گرفت مغز او را وزن کند. طولونی نوشته است: مغز سرمونس شش رطل (حدود دو کیلو و صد گرم) بود که به میزان قابل توجهی، بیشتر از حد طبیعی است. طب در دوره صفویه، ۱۵۵- ۱۵۶٫

[۲] بلسان: گیاهی از تیره سدابیان که به صورت درختچه است و دارای گلهای سفید می باشد. همه اعضای این گیاه محتوی ماده صمغی می باشد که درصورت خراش یا نیش حشرات این ماده صمغی از آن بیرون می گردد.

[۳]  منقاش: موچین، وسیله ای که موی را از بدن می کند.

[۴]   طب در دوره صفویه، ص ۱۷۶ و ۱۷۷٫ در داستانها هزار و یک شب داستانی با این مضامین وجود ندارد، اما پایان داستان احدب با جملاتی به این مضمون ، همین مفهوم را می رساند: «پس دلاک مکحله درآورد و با روغن که مکحله داشت، گلوی احدب را چرب کرده و او را بپوشانید تا عرق کرد و آن گاه منقاشی درآورده بر گلوی احدب فرو برد و استخوان ماهی را به در آورد و در حال، احدب بر خاست و عطسه کرد…

[۵]  این مطلب در هیچ یک از نسخ خلاصه التجارب موجود در کتابخانه مجلس شورای ملی و یا دانشگاه تهران یافت نگردید، نویسنده مطلب فوق را از روز نسخه خلاصه التجارب خودش، یعنی تنها نسخه ای که حاوی یک باب درباره جراحی است نوشته است. این نسخه اینک احتمالاً در اختیار کتابخانه رویال کالج لندن است و دستیابی به آن برای مترجم میسر نگردید.

[۶] طب در دوره صفویه، ص ۱۸۶۳٫

[۷] کلانتر: صفت تفضیلی است مرکب از کلان و تر است به معنای بزرگتر و عظیم تر. بزرگتر قوم در زمان قاجاریه و صفویه به کسی کی گفتند که نظم و نسق شهر به دست او بود و کدخدایان محله را تعیین و اداره می کرد.

[۸] مجرب: با تجربه، ماهر، حاذق.

[۹] سِپُرز: طحال، غده ای است قرمز و کمی بنفش رنگ که در سمت چپ شکم در عقب معده و در جلو و بالای کلیه چپ در زیر حجاب حاجز قرار گرفته و از صفاق پوشیده شده است. از سپرز مجرایی به روده باز نمی شود و عمل مهمش ساختن گلبولهای سفید و از بین بردن گلبولهای قرمز است که آهن آنها را مجدداً به کبد می فرستد و در آنجا ذخیره می شود. سپرز گلبولهای قرمز جوان رانیز تولید می کند و به علاوه عضو دفاعی بدن است. در امراض عفونی و حاد مانند مالاریا بزرگ می شود سپرز قابل اتساع و انقباض است تنظیم کننده جریان خون در احشای شکم می باشد. (لغت نامه دهخدا).

[۱۰]  طاری نشدی: درآینده دچار آن نشد. (فرهنگ معین).

[۱۱] خلاصه التجارب، نسخه خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی.

گردآوری: هیات تحریریه احیای سلامت

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

لطفا جای خالی را با مقدار مناسب پر کنید. *