ماجرای سقط جنین - سایت حکیم دکتر روازاده |
آخرین خبرها
خانه / اسلایدر صفحه اول / ماجرای سقط جنین
ماجرای سقط جنین

ماجرای سقط جنین

بسم اله الرحمن الرحیم

ماجرای سقط جنین و گرفتار شدن من و همسرم دو بخشه، یکی مربوط به اوایل شهریور سال ۹۱، که متوجه شدم باردارم و این اولین بارداری من بود. (تاریخ اون روزا هیچ وقت از یادم نمیره)

اما بذارین اول ماجرای دوم رو براتون بگم.

بعد از اینکه با کلی نذر و نیاز و کمک خواستن از خدا که یه نیرویی بهم بده تا بتونم قدرت تصمیم گیری داشته باشم، باردار نمیشدم. ترسیده بودم که مبادا در اثر کورتاژ قبلی قدرت باروریمو از دست داده باشم. شش ماه تحت درمان بودم، آزمایشهای مختلف دادم، سونوگرافی های متنوع، که همه اینها استرس زیادی برام داشت.

خداروشکر دوباره باردار شدم.

اما همون داستان تکرار شد، جنین قلب نداره و من دوباره باید کوتاژ میکردم….

یادمه با همسرم از مطب دکتر خارج شدیم، رفتیم توی پارک رو به روی مطب روی چمنها نشستیم و من ساعتها اونجا گریه کردم. همسرم از من داغونتر اما سعی میکرد آرومم کنه، گفت میریم خونه، به کورتاژ فکر نکن، صبر می کنیم ببینیم خدا چی می خواد یک ماه صبر کردم، در مراجعه بعدی به دکتر مشخص شد جنین قلب داره و سالمه پسرمون به دنیا اومد. سالم، زیبا و به گفته اطرافیان بسیار باهوش، پسرم در سن نه ماهگی به خوبی راه می رفت و در سن یک سالگی به خوبی حرف می زد و باعث شگفتی همه شده بود، الآن که سه سالشو تموم کرده به دو زبون فارسی و انگلیسی مسلطه و من واقعاً شاکر خداوند هستم. به واسطه دوران سخت قبل بارداری می تونم بگم که دوران نه ماهه بارداری من بدون استرس نبود و اگه امداد خدا و ائمه نبود من دوام نمی آوردم.

و اما قسمت دوم مربوط به اوایل شهریور سال ۹۱، که متوجه شدم باردارم و این اولین بارداری من بود ….

” به پزشک زنان و زایمان که خانمی تقریباً پنجاه ساله و با سابقه بود مراجعه کردم. سرمست از حس مادری، بعد از سونوگرافی در مطب، جمله خانم دکتر مثل پتک خورد توی سرم که جنین شما قلب نداره. مستاصل گفتم یعنی چی؟ باید چکار کنم؟؟ گفت هیچی باید سقط کنی. گفتم راهی نیست؟ گفت یک هفته دیگه هم صبر کن.

این یک هفته چنان فشاری به من وارد شد که نزدیک به یک کیلو وزن کم کردم. همسرم هم به خاطر موقعیت شغلی کنارم نبود و واقعاً اوضاع بدی داشتم. بعد از یک هفته دوباره خانم دکتر با انجام سونوگرافی همون حرف و تکرار کرد و گفت اگه سقط نکنی دچار مشکل میشی و بهتره فقط به دارو بسنده نکنی و حتماً کورتاژ کنی. پذیرفتم چون تا اون موقع به همه چیز اعتماد داشتم. می گفتم مگه دکتر دروغ میگه؟ مگه سونوگرافی اشتباه می کنه؟!

اینو بگم که من هیچ مشکلی نداشتم. حتی لکه بینی یا درد. یادم میاد مادرم بهم گفت این جور بارداری ها نمیمونه و اگه کاذب باشه حتماً خود جنین و کیسه و جفت (بدون کورتاژ) سقط میشه. اما من گفتم اینا حرفه، دکتر به من گفته باید کورتاژ کنم. خلاصه کورتاژ انجام شد و به گفته خود دکتر با اعمال زور همه چیز و از رحم من خارج کرده بودن.

بعد از گذشت چهارماه دکتراجازه بارداری بهم داد، اما من اصلا آمادگی نداشتم و از نظر روحی خیلی بهم ریخته بودم.ترس عجیبی همیشه همراهم بود و اون آزار و اذیت کورتاژ همیشه توی ذهنم بود و نمی تونستم به بارداری فکر کنم.”

روزی نیست که بابت اون سقط از خدا طلب بخشش نکنم، افسوس می خورم چرا بیشتر صبر نکردم و چرا زمان بیشتری صرف نکردم. چرا با حرف دکتر دلم خالی شد و تن به کورتاژ دادم. زوجهای جوون اگه ازدواج فامیلی ندارن و یا آزمایشهای زنتیکو انجام دادن و مسائل قبل بارداری، حین آمیزش و دوران بارداری و رعایت کنند به جرأت می تونم بگم که جای هیچ نگرانی نیست و می تونند بدون حتی یک سونوگرافی دوران نه ماهه را پشت سر بذارن و نوزادان سالمی را به دنیا بیارن. من از پزشکان درخواست دارم علاوه بر طب جدید، نگاهی هم به طب اسلامی داشته باشند و زوجهای جوان و ناامید نکنند. راجع به سونوگرافی های چند بعدی هم باید بگم که چند سالیه مد شده، با هزینه های گزاف که واقعاً برای جنین ضرر داره.این سونوها چه سودی داره؟؟؟؟ اینکه در چهار ماهگی سونوگرافی سه بعدی و چهاربعدی انجام میدن تا از مغز بچه تا نوک پای اونو وارسی کنند. مثلاً بفهمن جنین لب شکری هست یا نه. واقعاً چه مفهومی داره؟؟ آیا میشه یه موجود بی پناه و فقط بنا به یه حدس یا تصویر کشت؟؟؟ این سونوگرافی ها حتی در گفتن جنسیت جنین هم دچار اشتباه میشن پس چطور میشه به اینها استناد کرد و یه موجود و کشت؟؟؟

 

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

لطفا جای خالی را با مقدار مناسب پر کنید. *