مجموعه حکایات خواندنی: داروی بیهوشی اسلایدر صفحه اول - سایت حکیم دکتر روازاده |
آخرین خبرها
خانه / اسلایدر صفحه اول / مجموعه حکایات خواندنی: داروی بیهوشی
مجموعه حکایات خواندنی: داروی بیهوشی

مجموعه حکایات خواندنی: داروی بیهوشی

داروی بیهوشی

در جراحیها و بیماریهای سخت از داروی بیهوشی نیز استفاده می شد. حکیم محمد یک فصل کامل درباره «داروهای بیهوشی» در کتاب خود آورده و در آغاز آن چنین نوشته است:

وقتی داروها به مغز اثر کردند، پلک چشمان سنگین می گردد و حالت بیهوشی دست می دهد که ممکن است ده روز طول بکشد، مگر آن که سرکه به دماغ او رسانده شود، در این حالت می توان عضوی از بدن را قطع کرد و یا داغ نمود و یا تیری رااز بدنش بیرون کشید.

دراین زمینه داستان مشهوری است که چنین حکایت کرده اند:

گوشه چشم مردی دراثر اصابت پیکان دریده شد، پس از آن، موضع آسیب دیده متورم شد و مرد از شدت درد فریاد می کشید، مرهمی به کاربرده شد که مفید واقع نگردید. فرماندهی سپاه با شخص امپراطور بود، با اشارت وی من دارویی به بینی مرد ریختم و او بیهوش گردید، پس از هفت روز، روغنی روی موضع متورم مالیدم و او همچنان بیهوش بود، آنگاه من مرهمی از سندروس و جدوار برزخم نهادم و بدین وسیله همه سموم را از آن بیرون ساختم، آنگاه مقداری سرکه بر بینی وی چکاندیم که فوری به هوش آمد و غذا خواست و من غذایی حاوی مقدار زیادی چربی به وی دادم. او باور نمی داشت که هفت روزبیهوش بوده است و چنان خیال می کرد که دو ساعتی پیش نگذشته است.[۱]

در کتاب هزار ویک شب هم قصه ای به نام حسن بصروی است که در آن جادوگری ایرانی دارویی را بین قطعه ای شیرینی گذاشته و به حسن می دهد و این دارو فوراً در حسن اثر می گذارد.

آنگاه عجمی تکه ای حلوا از جیب درآورده و به حسن داد، حسن دست او را بوسه داده حلوا بگرفت و بردهان نهاد و نمی دانست که به او چه خواهد رسید، چون تکه حلوا را فرو برد بی خرد گشت. ولی پس از ساعتی جادوگر ایرانی تصمیم بگرفت که حسن رابه حال اول برگرداند.

… مجوسی صندوق راگشوده، حسن را به در آورد و سرکه دربینی او فرو ریخت، حسن عطسه زد و بنگ را قی کرده چشم بگشود و به چپ و راست نگه افکند.

شباهت فوق العاده مفاهیم و نوشته های این داستان با آنچه که حکیم محمد و سایرین دربارۀ داروهای حاوی تریاک نوشته اند، برای ما ایجاد سئوال می کند که آیا شیوه های رایج پزشکی برچگونگی تنظیم داستان اثرگذاشته است؟ ویا این که بر عکس، نویسندگان طبی دانسته های خود را از داستان مزبور یا داستان های مشابه وام گرفته اند؟

[۱]  درهیچ یک از کتابخانه های تهران نسخه ای از ذخیره کامله یافت نگردید تا عین مطلب بازنویسی گردد.

منبع:کتاب حکایات اهل نظر نوشته دکتر اسماعیل ناظم 

 

خط مشی احیای سلامت در بازنشر مطالب مندرج در دیگر منابع 

نظر دهید

تذکر مهم در خصوص درج نظرات:
- حتما نظری مرتبط با موضوع این مطلب درج نمایید. به مطالب غیر مرتبط ترتیب اثر داده نخواهد شد.
- بعد از تایید مدیریت سایت نظر شما، برای عموم قابل نمایش خواهد بود و فقط متن پیام و نام شما، برای عموم نمایش داده می شود **شماره موبایل شما منتشر نخواهد شد** و محرمانه باقی خواهد ماند.
- برای برقراری امکان تعامل با شما کاربر محترم خواهشمند است شماره همراه خود را در فیلد مربوطه وارد نمایید.
- به نظراتی که شماره همراه کاربر درج شده است با اولویت بالاتر رسیدگی می گردد.
- از درج سوال پزشکی غیر عمومی در بخش نظرات جداً خودداری فرمایید چرا که به این پرسشها پاسخ داده نمی شود.

برای برقراری امکان تعامل با شما کاربر محترم خواهشمند است شماره همراه خود را در فیلد مربوطه وارد نمایید.شماره موبایل شما در سایت منتشر نخواهد شد.

لطفا جای خالی را با مقدار مناسب پر کنید.حاصل همواره عددی مثبت است. *