پزشكي در ايران باستان زهره زرشناس

چكيده

تاريخ نشان داده است ملتهايي زنده ماندهاند كه ريشه هاي فرهنگي شان عميق تر و دانش و معنويت آنان پربارتر بوده است.

سرزمين ايران از ديرباز مركز برخورد انديشه ها و بروز بارورترين دانشگاه هاي بشري و زادگاه نامدارترين دانشمندان و متفكران جهان بوده و همواره سهم بزرگي در ارتقاء دانش و پيشرفت علم در ميان ملل گوناگون داشته است.

در تاريخ پزشكي، كه به نظر ميرسد قديم ترين تاريخ جهان باشد، نيز از ايرانيان و خدمات آنان به اين علم بسيار ياد شده است.

در كتاب مقدس زردشتيان، اوستا، از سه گروه درمانگري يا پزشكي نام برده شده است:

( Av.urvarō.baēšaza-) پزشكي گياه، Av.
(Kar∂tō. Baēšaza-) پزشكي كارد مانسر پزشكي يا روان درماني
(-baēšaza.Mąθrō.Av) (بارتولما [Bartholmae،[ 1961م، ص 454 .(در اين كتاب ثريته (-θrita. Av (از خاندان سام (-Sāma. Av (نخستين درمانگر يا پزشك است و اهوره مزدا، خداي بزرگ ايرانيان پيش از اسلام، كاردي مرصع به او عنايت ميكند تا با آن عمل كارد پزشكي را انجام دهد.

به طور كلي در ايران پيش از اسلام تمامي انواع درمانها از جمله عمل جراحي رواج داشته و حتي بيشتر اعمال جراحي نخستين بار در ايران انجام شده است.

از وضعيت پزشكي در دوران هخامنشيان و اشكانيان به واسطه نوشته هاي مورخان يوناني آگاهي هايي در دست است و از پزشكي دوره ساسانيان اطلاعات خوبي باقي مانده است.

در اين پژوهش به بخش كوچكي از سهم بزرگ ايرانيان باستان در گسترش و ارتقاء دانش بشري، يعني به پزشكي و روشهاي بهداشتي و درماني در ايران باستان و تجربيات علمي و عملي ايرانيان در اين باره، پرداخته ميشود.

واژگان كليدي پزشكي؛ گياه پزشكي؛ كاردپزشكي؛ مانسرپزشكي؛ طبايع چهارگانه

پزشكي در ايران باستان

سرزمين ايران از ديرباز مركز برخورد انديشه ها و بروز بارورترين دانشگاه هاي بشري و زادگاه نامدارترين دانشمندان و متفكران جهان بوده و همواره سهم بزرگي در ارتقاء دانش و پيشرفت علم در ميان ملل گوناگون داشته است.

ابن خلدون (1352 تا 1353 (مينويسد: «… و به جز ايرانيان كسي به حفظ و تدوين علم قيام نكرد و مصداق گفتار پيامبر (ص) آشكار شد آنجا كه فرمود اگر دانش بر گردن آسمان درآويزد، قومي از مردم فارس (ايران) بدان نائل ميآيند و آن را به دست ميآورند» (صص 1150 تا 1151) .

در تاريخ پزشكي، كه به نظر ميرسد قديمترين تاريخ جهان باشد، نيز از ايرانيان و خدمات آنان به اين علم بسيار ياد شده است. بسياري از پزشكان و ديگر افراد تحصيلكرده و روشنفكر مطالعه در تاريخ تحولات علوم و از جمله تاريخ پزشكي را امري بيهوده ميدانند در پاسخ آنان عبارتي را از جرج سارتن (1927 تا 1948)

استاد معروف تاريخ علم در دانشگاه هاروارد نقل ميكنم: «… بسيار جاي تأسف است كه برخي دانشمندان براي تتبعات تاريخي ارزشي قائل نيستند و آن را سرگرمي كم اهميتي ميدانند… زيرا بخش عظيمي از دانش برتر و پيشرفتة اين زمان مديون كوششها و تلاشهاي آغازين پيشينيان است» (ص6) .

به عبارت ديگر نگرش ژرف و پژوهش در سير تحول دانش بشري، پسگردي و رو به گذشته داشتن نيست زيرا براي پيبردن به ارزش واقعي آنچه كه حاصل شده، آگاهي از آنچه كه پيشينيان داشتهاند يا انجام دادهاند ضروري و لازم است.

قديمترين اشاره ها به پزشكي و فنون آن در نوشته هاي ايران باستان، مطالبي است كه در بخشهايي از اوستا، كتاب مقدس زردشتيان، و برخي متنهاي فارسي ميانه (پهلوي) مانند كتاب بندهش (معادل فارسي ميانه: Bundahišn )و دينكرد (معادل فارسي ميانه: Dēnkard ،)كه بخشي از ادبيات زردشتي محسوب ميشوند، برجاي مانده است.

از ديگر منابع، اشاره هاي مورخان يوناني به آن دسته از پزشكان يوناني است كه در ميان هخامنشيان زندگي ميكردند

الف) پزشكي و فنون آن در ايران باستان

در ونديداد ، يكي از بخش هاي پنجگانه كتاب اوستا، كه حاوي مقـررات و قوانين حقوقي و قضايي دين زردشتي است، از اقسام پزشـكان، انـواع بيمـاريهـا، شرايط اشتغال پزشكان و دستمزد آنان برحسب مقـام و موقعيـت بيمـاران سـخن رفته است.

واژه پزشــك، صــورتي از واژه فارســي ميانــه bizišk) نــايبرگ. اچ.اس. [.S.H Nyberg ،[1974 (اســت. صــورت مفــروض ايــن واژه در ايــران باســتان bišaz- ka 3 بوده است كـه بعـدها بـا قلـب دو واج š وz و تحـول واج b بـه p بـه صورت پزشك درآمده است.

در برخي متنهاي فارسـي دري صـورتهـاي ديگـري از ايـن واژه ديـده ميشود. براي نمونه: واژه «بجشك» در كتاب حدود العـالم (مؤلف ناشناس، 1362، ص 142 (و يا واژه «بجشكي» در كتاب هداية المتعلمـين (اخويني بخـاري، 1371، ص 17

برپايه نوشته هاي اوستايي، آغاز پزشكي در ايران از ايران ويج (معادل زبان اوسـتايي: Vaējah Airyana ،(خاسـتگاه آرياييـان، اسـت و ثريتـه (معـادل زبـان اوستايي: θrita (از خاندان سام (معادل زبان اوسـتايي: Sāma (نخسـتين خاسـثد 4 درمانگر يا پزشك است كه به منزله آسـكلپيوس (Asklepios( يونـاني و آسكولاپيوس (Aesculapius (روميها است.

در ونديداد ( فرگرد 20 ،بندهاي1و2 (آمده است: «زردشت از اهوره مزدا 5 پرسيد: كيسـت در ميـان پرهيزگـاران، دانايـان، كامكـاران، تـوا نگران، رايومنـدان، تهمتنان نخستين كسي كه ناخوشي را باز داشت، مرگ را باز داشت زخـم نيـزه را باز داشت و گرماي تب را از تن مردم بازداشت؟ پس اهوره مزدا فرمود: ثريته».۰چ

در همان منبع (بندهاي 1 تا 17 (آمده است:
ثريته نخستين مرد پهلوان، سودرسان با نيروي جادويي، درخشان، نيرومند كـه بيماريهاي گوناگون را متوقف ميكند. او از اهوره مزدا درماني براي زهرهـا در خواسـت ميكند و كاردي فلزي (براي اعمال جراحي).

اهوره مزدا به او هزاران و ميليونهـا گيـاه دارويي ميبخشد كه در ميان آنهـا درخـت جـادويي گئـوكرن (معـادل مـتن اوسـتايي: na∂r∂gaok ،(كه بعـدها گـوكرد (معـادل فارسـي ميانـه: gōkard (ناميـده شـده و سرچشمه همه گياهان است، وجود دارد.

در كتاب اوستا نام گياهان دارويي نظير شاهدانه، شائته، فراسپاته، مرغنـه (معادل مـتن اوسـتايي: 6 ذكر شده و ثريته، كه از خواص گياه درمان بخش هئومه haoma (آگاه بوده است، سومين ناموري است كه عصاره هئومه را تهيه كرد و نيز در متن فارسي ميانه بندهش آمده است: «اهـوره مـزدا كـاردي مرصـع بـه ثريتـه بخشيد تا با آن عمل جراحي را انجام دهـد».

پـس از ثريتـه، يمـه (معـادل زبـان اوستايي: yima ، (همان جم يا جمشيد پادشاه اساطيري، و پـس از او ثرئـه تئونـه (معادل زبان اوستايي: θraētaona (يا فريدون وسينا، كه بعدها به سـيمرغ حكـيم شهرت يافت طبابت كردند كه نامشان در ادبيات فارسي نيز بازتاب يافته است.

در ونديداد اوستا (فرگرد 22 ،بند 23 (آمـده اسـت كـه فريـدون سـازنده داروها است. حتي امروز نيز در ميان مردم نظر قربانيهـايي كـه بـه نـام فريـدون است، براي مبارزه با بيماري به كـار مـيرود.

افـزون بـر ايـن پزشـكان، در اوسـتا، اريهمن (معادل زبان اوستايي: Airyaman ،(كـه صـورت شخصـيت يافتـه دعـايي است، با فن پزشكي ارتباط دارد. اهوره مزدا او را براي درمان بيمـاري و دوركـردن مرگ فرا ميخواند.

اريه من در متن فارسي ميانه دينكرد، ايزد محافظ پزشكان است و آنهـا را براي درمانكردن مردمان يـاوري مـيكنـد. دعـاي ايريامـه ايشـيو (معـادل زبـان اوستايي: īšyō Airyāmē (به اريهمن اختصاص دارد و به نظر زردشتيان مـؤثرترين دعا براي درمان بيماران است.

به اريه من تقـديم شـده و بـه سـتايش 7 بخش بزرگي از ارديبهشت يشت دعاي ايريامه ايشيو اختصاص دارد. در آيينهايي كه براي شفاي بيماران، در ميان زردشتيان، برپا ميگردد، معمولاً اين بخش از اوستا قرائت ميشود

ميدانيم در كتاب اوستا نوعي ثنويت به اين شكل مطرح است كـه اهـوره مـزدا در رأس قـرار دارد و خـداي يكتـا اسـت و دو مينـوي نيـك (معـادل زبـان اوستايي: Mainyu ntō∂Sp (و بد (معـادل زبـان اوسـتايي: Mainyu Aŋra (وجـود دارند كه مسئوليت نيكي ها و بديهاي اين جهـان را مـيتـوان بـه آنهـا منسـوب داشت.

بيماريها، در تطابق با اين جهانبيني دوگرايانه، با گناه و بدي مـرتبطانـد. به اين صورت كه همه بيماريها به دست مينوي بد يا اهريمن به وجود آمـده انـد. در ونديداد (فرگرد 22 (اهوره مزدا به صراحت اعلام ميدارد كه اهـريمن 999,99 گونه بيماري را خلق كرده است.

از اين رو درمان بسياري از بيماريها ميتواند بـه ياري آيينهاي ديني صورت گيرد كه در واقع درماني روحي ـ رواني است. در بخشهاي گونـاگون اوسـتا شـمار چشـمگيري اسـامي بيمـاري ديـده ميشود.

براي مثال: tafnu به معناي «تـب»، sārama بـه معنـاي «بيمـاريهـاي مربوط به سـر» و tanuš vītareto paēso بـه معنـاي «پيسـي جـدا نهـاده تـن» (اصطلاحي كه براي بيماري جذام به كار ميرود) كه حكايـت از آشـنايي ايرانيـان باستان با اين بيماريها و درمان آنها دارد. در سنت اوستايي دارو و درمان براساس روش درماني به سه بخش تقسيم شده است:

1 .گياه پزشكي (معادل زبان اوستايي: Baēšaza. Urvarō .

2.كاردپزشكي (معادل زبان اوستايي: baēšaza. tō∂kar (يا دستكاري و يا جراحي

3.مانسرپزشـكي (معـادل زبـان اوسـتايي: baēšaza . Mąθrō (يـا روان درماني

افزون بـر ايـن در اوسـتا از دادپزشـكي (معـادل زبـان اوسـتايي: ( dātō يا پزشكي قانوني و اشوپزشكي (معادل زبان اوستايي: baēšaza . ašō (9 baēšaza( نيز نام بـرده شـده 10 يا درمان به كمك قانون مقدس اشه (در زبان اوستايي: aša( است (بارتولما [Bartholmae ،[1961م. ص 454 .( 1ـ

گياه پزشكي

در ونديداد (فرگرد 20 ،بندهاي 4و7 (آمـده اسـت: اهـوره مـزدا گياهـان دارويي بسياري براي مقابله با تب، لرز، سوختگي، آبله، طاعون و نظاير اينها آفريد. روش كهن درمان با گياهـان سـه گونـه بـوده اسـت:

خـوردن، ماليـدن و بخوردادن. در شاهنامه فردوسي نيز از روش كهن درمان با گياهان ياد شده است:

نبشته چنين بد كه در كوه هند
گياهي است رخشان چو رومـي پــرند

كه آن را كه گرد آورد رهنـماي
بــيــامــيــزد و دانــش آرد به جاي

چو بر مرده بپراكني بـيگمان
ســخـنـگـوي گـردد هم اندر زمـان

كاردپزشكي

در متن فارسي ميانه دينكرد (كتاب چهارم) آمده است:

«پزشك خوب بايد مطالعه كند و ابزار و وسايل را بشناسد و اگـر از دارو و گياه براي بيماري نتيجه نگرفت ميتواند براي قطـع مفاصـل و اسـتخوان از كـارد درمان جويد».

در قديم به جاي داروي بيهوشي بنگ را كه مادهاي سكرآور اسـت. از شاهدانه ميگرفتند و با مي مخلوط ميكردند و به كـار مـيبردنـد. در شـاهنامة فردوسي (1963 تا 1971 (از اين دارو فقط بنام داروي بيهوشي ياد شده است:

«بفـرمـود تــا داروي هــوش بـر
بـرآميـخت در جـام مـي چــاره گـر

بدادند و چون خورد بيهوش گشت
تو گفتي كه بيجان و بيتوش گشت »
ص 238

به اين وسيله توانستند عملي تقريباً شبيه عمـل سـزارين را دربـاره مـادر رستم انجام دهند:

شـكافـيـد بـي رنـج پـهـلـوي مـاه
بتــابيــد مـربــچـه را ســـر ز راه

چنـان بي گزنــدش بـرون آوريــد
كه كس در جهـان اين شگفتي نديد
ص 238

مانسرْپزشكي

در سنت اوستايي درمـان بخـشتـرين پزشـكان (معـادل مـتن اوسـتايي: (baēšazanąm baēšazyōt∂ma ، مانسرپزشك يا مانترهپزشك يـا همـان كسـي 11 است كه با كـلام مقـدس مانسرسـپند (معـادل زبـان اوسـتايي: nta∂sp mąθra( درمان ميكند.

در ونديداد (فرگرد 22 ،بندهاي 7 تا 10 (كلام مقدس يـا ريختـاره (formula (مقدس همانند ايزدي شخصيت يافته است: «
درمان كن مرا اي مانسرسپند، اي درخشان!
نبايد تصور كرد كه مانسر دعايي از انواع دعاهايي كـه مـيشناسـيم بـوده است،

بلكه در واقع نوعي ورد و كلام مقدس بوده كه براي درمان زمزمه ميشده و بر سلسله اعصاب و نيروهاي دروني آدمي مؤثر و درمان بخش بوده است. نمونهاي از مانسر كه در ونديداد (فرگرد 20 ،بند 7 (آمده، به شرح زير است: «… تو را نفرين ميكنم اي بيماري، تو را نفـرين مـيكـنم اي تـب، تـو را نفرين ميكنم اي سردرد»

مانسر پزشك بيش از ديگر پزشكان مـورد اعتمـاد ايرانيـان بـوده و مقـام ارجمندي داشته است.بيماران رواني، مبتلايان به غش و ضعف اعصاب معمولاً بـه اين پزشك مراجعه ميكردند و او بيماران خود را با ملايمت، مهرباني و بـا زمزمـه جملات اميد بخش تسكين ميداده و درمان ميكرده است.

در ارديبهشت يشت (يشت 3 ،بند 6) درباره مانتره پزشك آمده است: «كلام مقدس و درمانبخش كه مردبا ايمان را ازدرون درمان ميكنـد از هر چيز و همه چيز بهتر است و اين در ميان داروهـاي بهبـودي بخـش بهتـرين ومؤثرترين است». باتوجه به نـوع درمـان ايـن پزشـك، مـيتـوان او رابـاروان پزشـكان و روانكاوان امروزي سنجيد

ب) پزشكي و جهانبيني اوستايي

آب، خــاك، آتــش و بــاد نــزد زردشــتيان از احتــرام و تقــدس ويــژهاي برخوردارند اين چهار عنصر پاك هستند و بايسته است هربه ديني پاكي اين عناصر را كه پاكي محيط زيست اوست، حفظ كند.

از اين رو در اوستا بـراي كسـاني كـه و يا آب و آتش را بيالاينـد، مجـازاتهـايي در نظـر 12 مردگان را به خاك بسپارند گرفته شده است. بارزترين جنبه سـنت اوسـتايي در پزشـكي در زمينـه بهداشـت محيط و در پيشگيري از بيماريها جلوه ميكنـد.

تعليمـات دينـي اوسـتا دربـاره پاكيزگي با اصول پيشگيري از بيماريها چنان آميخته است كه جـدايي آنهـا نـاممكن به نظر ميرسد. بيشتر اين آداب و تعليمات متضمن اصولي بود كـه پايـه واساس روشهاي ضدعفوني و پيشگيري امروزي هستند.تن، جامه، خانه ومحـيط زيست (آب، آتش، خاك، باد) و آنچه كـه در اختيـار بـه دينـان قـرار داردبايـد ازهرگونه آلودگي به دور داشته شوند.

براي مثال كساني كه بامردگان تماس دارنـد و يازنان پس از زايمان ناپاك شمرده ميشوند و لازم است بنابردستوراتي كـه در ونديداد آمده است آيين هاي پاديابي يا طهارت رابه جا آورند.
پزشكي اوستايي باديگر وجوه جهانبيني اوستايي هماهنگي و وحدت تام دارد.

ميدانيم كه آنچه به نـام سـنت اوسـتايي در علـوم خوانـده مـيشـود،خـودآميزه اي ازآيين ها و جهان بيني هاي پيش از زردشت بوده كه درانديشه زردشت و در اوستاي او دگرگوني و در عين حال تبلوردوباره يافته است.

ازويژگيهاي ايـن سنت اعتقاد به تشابه ميان مهْ جهان (جهان اكبر) و كه جهان (جهـان اصـغر) بـوده است. در اين نظام انسان يعني كه جهان آئينهاي تمام نما از گيتي يعني مه جهـان براساس همين باور به تشابه جهان كبير و جهان صغير اسـت كـه نظريـه 13است.

طبايع يا مزاجهاي چهارگانه درايران باسـتان ظهـور كـرد. ايـن نظريـه بـراصـل همانندي مزاج هاي گوناگون انسان باعناصر چهارگانه طبيعت يعني آب وخـاك وآتش و هوا استوارگرديده و در نوشته هاي آريايي هاي هندنيز ازگذشته هـاي دورظاهر ميگردد.

نظريه تشابه رفتار فيزيولوژيك انسان با عناصر چهارگانه طبيعت وخواص آنها،يكي از نظريه هاي اصيل ايراني است و در آيـين هـاي مغـاني پـيش از زردشت ريشه دارد. در مجموعه هاي منتسب به بقراط، پزشك يوناني سده چهـارم پيش از ميلاد، اين نظريه با همان اصالت ديرينش بار ديگر جلوه گـر مـيشـود.

در انديشه هاي افلاطون، چنانكه در انديشه هاي استادش سقراط نيـز، بـاور بـه تشـابه مه جهان و كه جهان مشهود است. اين تناظرها و تشابه ها و نيز شواهد ديگـر مؤيـد آنند كه وجوهي از جهان بيني اوستايي از ايران و احتمالاً از هند و بابـل بـه يونـان رسيده و ريشه هاي نخستين در دانش پزشـكي و بـهويـژه مايـه هـاي اصـلي طـب بقراطي را پديد آورده است.

الگود (2536/1356 ) مينويسد:
به جرأت مـيتـوان گفـت كـه ايرانيـان اصـول آن چيـزي را كـه طـب يونـاني ناميدهشده، به يونانيان تعليم دادهاند. در سال 700 پيش از ميلاد هيچگونه اثري از علـم و فرهنگ بر يونانيان مشهود نبود.

با اين حال، 200 سال پس از آن، يونانيـان چنـان در علوم و فنون پيشرفت كرده بودند كه بقراط توانست رساله هـايي در دانـش پزشـكي بـه رشته تحرير درآورد و عنوان پدر طب را براي خـود كسـب كنـد.

خيلـي بعيـد بـه نظـر ميرسد كه يونانيان در طي اين دو سده روشي را كه اكنون به نام روش بقـراط مشـهور است، خود به خود پديد آورده باشند.

افزون بر اين در سخنان و آثار بقـراط نشـانه هـاي تازگي كاملاً آشكار است و هيچگونه اثر تحول تدريجي در آنها ديده نميشود. تركيبات و ساختمانها به نام اشـياء متـداول روزانـه نامگـذاري شـدهانـد.در بسـياري از مـوارد بـه قسمتهاي مختلفه بدن نامهايي كه ريشه آنها هندو اروپايي است داده شده است و بقيه اسامي هم آشكارا اساس بابلي دارند.

حتي خود يوناني ها هم فرضيه «طبـايع چهارگانـه» خود را يك فرضيه بيگانه ميشناختند و به رسم آن زمان آن را ايرانـي مـيناميدنـد كـه البته مقصودشان فقط معرفي بيگانه بودن آن بود (ص 36 ).

پيش از اين به مسأله ثنويت در جهان بيني زردشتي و دو مينـوي نيـك و بد يعني سپند مينو و انگره مينو يا اهـريمن اشـاره شـد. بنـابر آنچـه در بنـدهش (صص124 تا 125 )آمده است، علت به وجود آمدن درد و بيماري در بدن انسـان غلبه بادهاي اهريمني در آن است.

براساس اين نوشته، در بدن انسان دو باد وجود دارد، يكي باد جاني كه جايگاه آن در مغز است و ماهيتي گرم دارد و ديگـري بـاد بزغ كه جايگاه آن در نيمه پايين بدن است و ماهيتي سرد دارد و جمع شدن بـاد سرد در هر عضوي از بدن باعث درد و بيماري آن عضو ميشود.

ناگفته نماند كه ايرانيان باستان عواملي چون جوع، عطش، پيري و رنج را نيز سبب بيماري ميدانستند (كريستن سن، 1370 ،ص 533 ) امـا بـا توجـه بـه ماهيت ثنوي كه در دين زردشت اصلي كلي اسـت، جـدال بـين بادهـا مهمتـرين عامل بيماري در نظر گرفته ميشد.

در جهان بيني اوستايي اصل هاي دوگانه نيكي و بدي همواره با يكديگر در حال كشمكش اند. خوشبختانه در مورد انسان در برابر هر مرضي كـه عامـل بـدي ممكن است در روي زمين بپراكند، درماني نيز هست كه آفريننده نيكي آماده بـه كار بردن آن است.

اَري همه بر مرگ و همه بيماريها پيـروز مـيشـود همچنـان كـه عامل بدي آنها را توليد ميكند، باران از آسمان مـيبـارد و درختـان و گياهـان را ميپروراند و آنها نيز با خـواص خـود بيمـاريهـا را درمـان و از مـرگ پيشـگيري ميكنند. چنين نكته هاي در بيانات حضرت محمد (ص) نيز منعكس شده است

پیامبر (ص) میفرماید: «ما خلق الله داء الا خلق له سبعین دواء» به معنی «براي هر دردي كه بر روي زمين خلق شده درماني نيز آفريده شده است 1388

ج) پزشكي در دوره هخامنشيان، اشكانيان و ساسانيان

ايران در عصر هخامنشيان در علوم و فرهنگ و تمـدن مشـهور و معـروف بود. چون اسكندر مقدوني بر شهر استخر دست يافت دستور داد كه بناها را خراب و كتابها و ديوانها را به زبان يوناني و قبطي استنساخ كنند و نسخه هاي ايرانـي را بسوزانند و اين اقتباس بنا به تصريح ابنالنـديم (1346 ،صـص 510 تـا 537.)

بيشتر در نجوم و طب ايران بود. در دوران پادشاهان هخامنشـي ارتبـاط فرهنگـي ميان ايران و يونـان و ايـران و اقـوام و ملـل همسـايه گسـترش يافـت. عـدهاي از پزشكان يوناني در دربار شاهان هخامنشي به طبابت اشتغال داشتند.

در نوشـته هـاي برخـي مورخـان يونـاني از ايـن پزشـكان كـه در ميـان هخامنشيان زندگي ميكردند، نام برده شده و داستانهايي از آنان نقل شده اسـت كه ميتواند منبع مهمي براي بررسي تاريخچه پزشكي اين دوره باشد.

مهمترين و مشهورترين اينان، كتزياس (Ktesias) ،اديب و پزشك يونـاني (سـده پـنجم پـيش از مـيلاد) و پزشـك كـوروش هخامنشـي اسـت كـه گـزنفن (xenophon) (1375 ،ص 131) نام او را برده است.

هـرودوت (1336/1340 ،ص 73 تا 74 ) نيز داستانهايي درباره دموسد (Démocède) ،پزشك يونـاني متـوطن در ايران، نقل كرده است. اما در اين نوشته ها اثري از آراي پزشـكان ايرانـي ديـده نميشود.

آنچه ميتوان آراي پزشكان ايراني دانست نوشته هاي پليني يا پلينيـوس (Pliny ،1971 تا 1975 ،ص 54 و 57) درباره تعاليم درماني «مغان» است. يعني فوايد شفابخشي كه «مغان» براي بعض گياهان دارويي ذكر كرده اند.

چون پلينـي استفاده از گياهان دارويي را وظيفه مغان دانسته است، ميتوان استنباط كـرد كـه اشتغال به پزشكي نيز يكي از وظايف اين روحانيان بوده است.

از وضع پزشكي ايران در دوره اشكانيان نيز آگاهي اندكي در دست اسـت. ميدانيم كه در اين دوره برخي آثار يوناني به زبانهاي ايراني ترجمه شد، و شـايد بتوان اين دوره را مهمترين زمان آشنايي ايرانيان بـا كتـابهـاي پزشـكي يونـاني دانست.

درباره پزشكي در دوره ساسانيان اطلاعات خوبي باقي مانده است. به طور كلي اصول پزشكي و درمان در دوره ساسانيان بيشتر مبتنـي بـر سـنت اوسـتايي بوده، اما نفـوذ طـب يونـاني در آن كـاملاً مشـهود اسـت.

بنـابر روايـت مؤلفـان و تاريخنويسان ايراني و خارجي، شاهنشاهان ساساني علاقه فراواني به ترويج فرهنگ و علوم مختلف، مخصوصاً پزشكي و فلسفه داشتند و وسايل استفاده ايرانيـان را از اين علوم فراهم ميآوردند.

اردشير بابكان، بنيانگذار سلسله ساسانيان و شاپور يكـم و دوم و خسـرو انوشيروان بيش از ديگر شاهان ساساني بدين كـار پرداختنـد.

معـروف اسـت كـه اردشير عدهاي را جهت گردآوري كتابهاي علوم گوناگون به سرزمينهاي مختلف فرستاد. پسرش شاپور يكم نيز كار پدر را پي گرفت (ابن نديم، 1346 ،ص 333 تا 334) و فرمان داد تا اين كتابها را به زبان فارسي ميانـه ترجمـه كننـد و حتـي گروهي از پزشكان يوناني را براي تدريس پزشكي به ايران فرا خواند.

ايـن پادشـاه مقتدر پس از چيرگي بر لشگر روم و اسارت والرين امپراتور روم و عده بسـياري از روميان، به آبادي كشور و ساختن شهرها (جنديشاپور و شهر شاپور) و نشر علـوم و آداب همت گماشت (اوليري، 1342 ،صص 22 تا 23 .)

جندي شاپور از همان اواني كه احداث شد مركزيت علمي يافت و چنانكـه پيش از اين گفته شد به فرمان شاپور اول تعدادي كتب يونـاني بـه زبـان پهلـوي ترجمه و در اين شهر نگاهداري شد و شهر مذكور مركزيت طب يوناني يافت و بـه شهر بقراط (Hippocratica Ciuitas ) معـروف گرديـد (بـراون، 1337 ،ص370.)

درباره وجه تسميه جندي شاپور سخن بسيار است. در اينجا به دو نمونه زير بسنده ميكنم: ادوارد براون (1337 ) مينويسد: شاپور پس از آنكه والرين امپراتور روم را شكست داد شهر انطاكيـه را بـه كلـي ويران كرد

و در محلي كه به زبان سرياني بيت لاباط يا لاپات خوانـده مـيشـود شـهري ساخت و آن را وه اندو شاپور (šāpur- i-andev- Veh ) يا «شهر شاپور بهتـر از انطاكيـه» لقب داد

يك «بهتر از انطاكيه» ديگـر هـم در سـده ششـم مـيلادي بـه دسـت خسـرو انوشيروان بنا شد كه براي تشخيص از شـهر اول بنـام وه انـدو خسـرو ( -i-andev- Veh xosrow ) خوانده شده است (ص 370 .)

جمــال الــدين ابوالحســن قفطــي (1347 ) دربــاره بنــاي گنــدي شــاپور (جندي شاپور معرب اين نام است) و وجه تسميه آن شـرحي افسـانه ماننـد بـدين ترتيب ذكر ميكند:

در سير ساسانيان آمده كه اين شهر اصلا قريهاي بود متعلق به مـردي معـروف به «جندا» و شاپور چون اين موضع را براي بناي شهر اختيار كرد فرمـان داد كـه مـالي فراوان به صاحب آن بپردازند ليكن صاحب آن بدين كار رضا نـداد،

مگـر آنكـه خـود آن شهر را بنا كند و شاپور نيز بدان شرط پذيرفت كـه بـا او در بنـاي شـهر شـركت ورزد و مردمان ميگفتند كه اين شهر را «جندا» و«سابور» بنا ميكنند، به همـين سـبب آن را جنديسابور گفتند (ص184 .)

در عهد شـاپور دوم معـروف بـه ذوالاكتـاف (310 تـا 379م.) تئـودورس پزشك مسيحي براي معالجه شاهنشاه به دربار خوانده شد و شاپور اورا در جنـدي شاپور سكونت داد،

وي در آن شهر اشتهار يافت و روش طبابت او معروف و كتابي 15 را منسوب بدو و بنام كناش (رساله يا مجموعة يادداشتهاي طبي) تئودورس به زبان پهلوي نوشتند كه بعداً به عربي ترجمه شد و مطالب آن تا سده دهم ميلادي همچنان موجود و در دسترس بود (براون، 1337 ،ص 34 .)

تئودورس چنان وزن و احترامي يافت كه شاپور فرمان داد كليسايي براي او بنا كننـد و بـه خـواهش وي بسياري از اسيران هموطنش را آزاد كرد (صفا، 1336 ،ص 96 .) خسرو انوشيروان بيش از ديگر شاهان ساساني به گسترش علوم و فرهنگ معمول آن زمان پرداخت.

اين پادشاه كـه هـم فرمـانروايي مـدبر و كـاردان و هـم سرداري شجاع و بيباك بود به حكمت نيز علاقـه داشـت و از فلسـفه افلاطـون و ارسطو آگاه بود و ترجمه پهلوي كتابهاي اين دو استاد را ميخواند.

انوشـيروان گروهـي از علمـا و فلاسـفه را از اطـراف و اكنـاف كشـورها از هنديها و يونانيها و سريانيها به ايران جلـب كـرد و آنـان را بـه نقـل و ترجمـه كتـابهـاي علمــي و ادبـي و نشــر علـوم و آداب وادار ســاخت و نيـز عــدهاي از دانشمندان ايراني را به ديگر كشورها فرستاد

و كتابهاي مفيد را به وسيله آنان به ايران آورد و آنها را به فارسي ميانه ترجمه و نشـر نمـود، چنانكـه برزويـه پزشـك مخصوص خود را براي آوردن كليله و دمنه و چند كتاب علمـي و ادبـي ديگـر بـه هندوستان روانه ساخت و بخشي از كتابهاي سنسكريت از آن زبـان بـه فارسـي ميانه نقل و ترجمه شد.

انوشيروان به مطالعـه و تتبـع علمـي علاقـه داشـت و در مجالس علمي حاضر ميشد و با علما و دانشـمندان مباحثـات و منـاظرات علمـي ميكرد. از اتفاقات مساعدي كه در دوره انوشيروان روي داد، پناهنده شدن هفـت تن از دانشمندان مشـهور يونـاني اسـت بـه ايـران.

در عصـر او دانشـكده پزشـكي جنديشاپور رسماً تأسيس شد و دانشمندان سرياني زبان ايراني و علمـاي هنـدي وزردشتي در آنجا بـه تـدريس پرداختنـد.

در ايـن دانشـكده از تجربـه هـاي ملـل گوناگون چون پزشكي ايرانيـان و هنـدوان و يونانيـان و اسـكندرانيان و سـريانيان همگام با يكديگر و به شيوهاي علمي و تحقيقي استفاده ميشد و با تصـرفاتي كـه در آنها به عمل آمد علوم پزشكي ايراني از طب يوناني كاملتر گرديد.

جمال الدين ابوالحسن علي قفطي (1347) در اين مورد مـينويسـد: «… و همواره كار طبابت، در آنجا روز به روز، تضاعف و تزايـد گرفـت، تـا اكثـر آنجـا در صناعت، فايق و سرآمد گشتند. به حدي كه جماعتي طريقه ايشـان را بـر طريقـة يونانيين و هند، ترجيح نهادند و دستورها و قانونها ابداع نمودند (و كتابها جمع كردند)» (ص 184 .)

حتي در سـال بيسـتم از پادشـاهي انوشـيروان (550 مـيلادي) پزشـكان جندي شاپور به دستور شاهنشاه ايران انجمني تشكيل دادند و ميان آنان سؤالهـا و جوابهايي جريان يافت كه ثبت شد.

مأمور تشكيل ايـن مجلـس پزشـك دربـار پادشاهي جبرائيل درستبد بود كه با ساير پزشكان معروف آن عصـر بـه مـذاكره و مشاوره پرداختند (قفطي، 1347 ،ص 184 .) زبان تدريس در جنديشاپور در ابتدا سرياني يا يوناني بـود

ولـي از دوران انوشيروان به بعد كوشش ميشد تا كتابها را به زبان پهلوي نوشـته و در اختيـار پژوهندگان قرار دهند. طبيعي است كه تصور شود در عهد انوشيروان كه براي بـه دستآوردن كتابهاي علمي، نمايندگاني را به كشورهاي خارجي مـيفرسـتاد، در يك مؤسسه ايراني، زباني ايراني رواج داشته باشد (تاجبخش، 1379 ،ص 16 .)

با تأسيس دانشكده پزشـكي در جنـدي شـاپور، لازم بـود بـراي تمرينـات عملي دانشجويان و معالجه بيماران به ايجاد بيمارسـتاني نيـز پرداختـه شـود، بـه دستور انوشيروان اين بيمارستان تأسـيس شـد و از هندوسـتان و يونـان پزشـكان معروفي بدانجا رهسپار شدند.

ناگفته نماند كه در دوران ساسـانيان عـلاوه بـر بيمارسـتان جندي شـاپور، بيمارستانهاي عمومي و خيريه در شهرهاي ديگر ايران وجود داشته است. قاعدتاً بيمارستانهاي كهني از قبيل بيمارسـتان ري و بيمارسـتان زرنـگ سيسـتان، در 16 دوران قبل از اسلام نيز وجود داشتهاند.

بيمارستان جندي شاپور تا 300 سال پس از اسلام برپا بـود و بيمارسـتان برامكه در بغداد برپايه سنتهاي جندي شاپور و به دست ايرانيان در خارج از خاك ايران ايجاد شد و از ميان مكتبهاي پزشكي ايـران مشـهورترين و تـأثيرگزارترين آنها بر پزشكي اسلامي مدرسه پزشكي جندي شاپور بوده است

د) آموزش پزشكان در ايران باستان

گويا در بسياري از شهرهاي ايران مدرسـه هـاي پزشـكي دايـر بـوده ولـي احتمالاً بزرگترين مدرسه هاي پزشكي در ري، همدان و فـارس قـرار داشـته كـه بيمارستانهايي نيز در آنجا وجود داشته است.

تحصيل در رشته پزشكي مشـتمل بر دوره هاي نظري و عملي بود و چندين سال به طول مي انجاميد. از آزمـونهـاي پايان اين دوره ها آگاهي درستي در دست نيست اما كارد پزشكان پـيش از كسـب مجوز براي انجام اعمال جراحي نـاگزير از گذرانـدن امتحانـات دشـواري بـوده انـد .(29 ص، 1351/2536 ،الگود)

پيش از اين از مجمع پزشكان و پرسـش و پاسـخهـا در حضـور جبرئيـل درستبد 17 سخن به ميان آمد. از اين مطالب ميتوان چنين نتيجـه گرفـت كـه در زمان انوشيروان، جبرئيل رئيس پزشكان ايران و مسئول تندرستي جامعه بـود.

در حضور او مناظرات ميان پزشكان و سؤال و جواب ايشان صورت ميگرفت. احتمـالاً مانند دوره هاي بعدي ايران، پزشكاني را كه دوره آموزش ايشان بـه پايـان رسـيده بود مورد امتحان قرار داده و اجازه نامه يا شهادت نامه هاي به ايشان اعطاء ميشـد تـا بتوانند به طور رسمي به كار پزشكي بپردازند.

در ونديداد (فرگرد هفتم، بندهاي 36 تا 40) آمده است: اگر مزداپرست بخواهد معالجه بيمار را شغل خود قرار دهد مهارت خود را روي چه كسي آزمايش خواهد كرد؟ روي مزداپرستان يا روي ديوپرستان؟ اهوره مزدا پاسخ 18 داد:

رويديوپرستان؛ هر زمان كه بخواهـد بـه هـر صـورتي بـه درمـان يـك مزداپرسـت بپردازد. به هر صورتي كه بخواهد مزداپرستي را با چاقو درمان كند (جراحي كند) [اگـر آسيبي بر وي وارد سازد] بايد همان تاواني را بپردازد كه براي قتل عمد ميپردازد.

مقررات مشابهي حكم ميكرد كه جراح جوان و تازه كار سه عمل اول خود را روي افراد غيرزردشتي انجام دهد. اگر اين عمـلهـا بـا عـدم موفقيـت روبـه رو ميشد از انجام عملهاي بعدي منع ميشد ولي اگـر عمـلهـا موفقيـتآميـز بـود ميتوانست بدون ترس از مجازات خطاي احتمالي عمـل خـود را بـر روي شـخص زردشتي انجام دهد.

در مجموع آن دسته پزشكان كه به جهت عدم رعايت مقررات پزشكي در درمان بيماران قصور مينموده و يا به خاطر عدم توانايي و دانش انـدك در حرفـه خويش موجب مرگ بيماران ميشده اند در دادگاه هاي ويژهاي محاكمه ميشده اند و علاوه بر محروم شدن ازادامه شغل پزشكي جرائم نقدي وكيفـر جزائـي نيـز بـه ايشان تعلق ميگرفت.

طبعاً اينگونه مقرارت در مورد دامپزشكان نيز معتبر بود و شامل حـال آن دسته دامپزشكاني كه موفق به درمان حيوانات بيمار نميشده اند، ميشده است به طور كلي پزشكان در سطح مملكت مشمول آيين نامه واحدي ميشده اند كه شـرح وظايف و توانايي هر پزشكي در هر صنف درمـاني و نـوع جـرائم در صـورت عـدم توانايي در امر درمان بيماران، را دربر ميگرفته است.

ناگفته نماند كه در آيين زردشتي مهارت در جراحي يا درمان بيماران بـه تنهايي معيار خوب بودن پزشك به شمار نميآمده بلكه دارا بودن وجدان و اخلاق پسنديده در مرتبهاي اوليتر بوده است.

در مقابل، بيماران ايراني نيز متعهد بودنـد كه به پزشكي انيراني مراجعه نكنند گرچه پزشك زردشتي مجاز به درمـانكـردن غير زردشتيان نيز بود. به نوشته دينكرد (كتاب 8 ،فصل 37 ،بنـد 14) ايرانيـان تنهـا درصـورتي مجاز بودند به پزشك ايراني مراجعه نمايند كه پزشك هموطن در دسـترس آنـان نباشد و در غير اين صورت مرتكب گناه ميشدند.

پزشكان پس از فراغت از تحصيل در محل تحصـيل بـاقي نمـيماندنـد و حتي براي استفاده از فن خود در زادگاه خويش استقرار نمييافتند بلكه رسـم بـر اين بود كه از شهري به شهري مسافرت و به درمان بيماران اقدام كنند.

در كتـاب اوستا در موارد بسياري به اين «پزشكان سيار» اشـاره شـده در حـالي كـه دربـاره پزشكاني كه در مكاني معين استقرار دارند سخني به ميان نيامده اسـت. بـه نظـر ميرسد كه اين رسم پزشكي سيار در دوران اسلامي نيز در ميان زردشتيان ادامـه داشته است.

وسايل و تجهيزاتي كه اين پزشـكان دوره گـرد بـا خـود همـراه داشـتند چندان نبود. مهمترين وسيله در اين مورد ابزاري بود كه براي تهيه هئومه به كـار ميرفت.

ه) دستمزد پزشكان

در ونديداد از اقسام پزشكان و دسـتمزد آنـان برحسـب مقـام و موقعيـت بيماران سخن رفته است. تعيين تعرفه دسـتمزد پزشـكان و دامپزشـكان مشـمول ضابطه خاصي ميشد و هيأت امناي پزشـكي بـراي ايـن منظـور و سـاير مسـايل مربوط به درمان، در ايران باستان، وجود داشت

و به استناد ونديداد (فرگرد 7 بنـد 44) مانتزه پزشك داراي مقام پيشكسوتي پزشكان بود. اين شـخص تعرفـه هـاي تعيين نرخ و ساير قوانين و ضوابط پزشكي را مـورد مطالعـه قـرار مـيداده و رأي نهايي پيوسته با موافقت او به مورد اجرا گذاشته ميشده است.

به طور كلي دستمزد پزشكان (و دامپزشكان) نيز بسته به جايگاه افراد در خانواده، روستا، شهر و كشور تعيين مـيشـد و بـه موقعيـت پزشـك يـا دشـواري بيماري بستگي نداشت و دستمزدهاي گونـاگوني ماننـد ارزش كـوچكترين سـتور (چارپا)، ستورميانه، ستور بزرگ، گردونه چهار اسب، يك خر ماده، يك گـاو مـاده، يك ماديان، يك شتر ماده، و (براي دامپزشكان) چارپـاي كوچـك و يـك خـورش گوشت را دربر ميگرفته است.

حتي دستمزدهاي معنوي هم مرسـوم بـوده اسـت براي نمونه: اگر موبدي بيمارميشد و پزشـكي بـه درمـان ايـن پيشـواي مـذهبي مبادرت ميورزيد وموفق به مداواي او ميشد يك دعـاي خيـرمنتخـب ازآيـات مقدس آسماني كه درميان دينداران معمول بوده است به او اجـرت داده مـيشـد (ونديداد، فرگرد 7 ،بند 41 .)

اما در مجموع بايسته بود كه پزشك خوراك سالم و كافي، پوشاك درست و كافي و اسب تندرو و دارو و وسايل جراحي به مقدار لازم داشته باشد.

نتيجه

دانش به عنوان يكي ازمحصولات حيات انسان وجوامع انساني، مظهـر وتجليگاه بروز تمدنهاست. بررسـي تـاريخ پزشـكي درايـران باسـتان، بـه عنـوان بخشي از مدنيت زمانمند اين سرزمين، وآن هـم بـه عنـوان بخشـي از فرهنـگ جهاني، سنتهاي فكري را در اين رشته از فعاليت حياتي انسان باز مـينمايانـد و نقش تمدن ايران را در اين ميان تعيين مـيكنـد.

نقشـي مهمـي كـه بسـياري از مستشرقان و ايرانشناسان بزرگ جهان بدان واقفند و در رسـاله هـا و كتـابهـاي خود سرزمين ايران را زادگاه متفكـران و دانشـمندان برجسـتهاي دانسـته انـد كـه فرهنگ، تمـدن و معرفـت را بـه بشـريت ارزيـاني داشـته اسـت.

ايـن متفكـران ودانشمندان ايراني افزون بر آشنايي باعلوم گونـاگون چـون فلسـفه و رياضـيات بـا پزشكي نيز آشنابودند و خدمات آنان در گسترش فنون مختلـف پزشـكي شـايان توجه بسيار است.

چنانكه الگود(2536/1356 ،ص 11) مـينويسـد همچنـان كـه ايران از نظر شعر و مينياتور در تاريخ ادبيات و هنر جهان نقش عمـدهاي برعهـده داشته، در تاريخ پزشكي دنيا نيز سهم مهمي ايفا كرده و به گمان من از ميان سه، طب ايران بزرگترين سهم رادارابوده است.

ايران در دوران پيش از اسلام از پيشرفت هـايي درعلـوم گونـاگون ماننـدموسيقي، رياضيات و پزشكي برخوردار شده بود،اما در دورة ساسـاني بـاتأسـيس مراكزعلمي وكتابخانه ها وترجمة كتابهاي علمي از زبانهاي گوناگون بـه زبـان پهلوي علوم گوناگون و به ويژه فن پزشكي به اوج گسـترش خـودرسـيد.

پـس از شروع نهضت نقل و ترجمه در عهد اسلامي بخش بزرگي از اين آثار كه در اصل از يوناني وهندي به پهلوي نقل شده بود و يا آنها كه ايرانيان مستقيماً بـه پهلـوي و سريائي نوشته بودند،به زبان عربي ترجمه شد وايرانيـان از طريـق ايـن پيشـينه درخشان علمي و فرهنگي افزون بر تأثير و سـهمي كـه در تمـامي شـئون تمـدن اسلامي داشتند، سهم بزرگي نيز در گسترش علوم اسلامي كسب كردند.

انديشمندان و دانشمندان ايراني، اين اختران تابناك آسمان دانش بشـري در درازاي زماني حدود ده سده قهرمانان يكه تاز ميدان نبـرد بـا بيمـاري، جهـل و ناداني بودند.

علوم گوناگون وبه خصوص پزشكي پراكنده و نابسامان جهـان كهـن را دريافت كردند، در گنجينة انديشة خويش پروردند،سامان بخشيدند، بانـوآوري وابداع بدان افزودند و ميراث ارزندهاي كه پايه و ماية بسياري از علـوم امـروز، بـه ويژه پزشكي، است برجاي نهادند.

شايدانسان امروزي با توجه به توسعه و گسترش چشمگير دانش در سدة اخير،خود رابي نياز از دانش هـاي گذشـته بدانـد و زحمـات پيشـينيان را نـاچيز بشمارد.

امابه جرأت ميتوان گفت كه بسياري از روشهاي پزشكي امروزي برپاية دانش نظري و تجربي ديروز استوار است و ايرانيان به شهادت تاريخ دراين ميدان از پيشگاماناند وآنچه در اين گزارش كوتاه بيان شد، گواهي ديگـر اسـت بـر ايـن مدعا.

گرچه به سبب كمبود منابع درايـن بـاره صـرفاً گشـودن روزنـهاي بـود بـه جهاني گسترده. به آساني ميتوان دريافت كـه چـرا تاريخچـه دانـش پزشـكي درايران پيش از اسلام مورد توجه بسيار اندكي قرار گرفته است.

كساني كـه بتواننـد زبان اوستايي، پهلوي ياديگر زبانهاي قديم ايران را بخوانند بسيار كم انـد. تعـداد آثار علمي كه از گزند حوادث در امان مانده باشد نيز اندك است. شايدهـيچ يـك از كساني هم كه ميتوانند آنها رابخوانند اطلاعات پزشكي كافي نداشته باشند كه بتوانند مطالب را به درستي بازگو نمايند.

امـاشـكوفايي وبـاروري پزشـكي دوران اسلامي، كه پورسينا ورازي جلوه هايي از آنند، گواهي است گويا برگستره پهنـاور وغناي اين دانش در ايران باستان وسرمشقي است شايسته براي پژوهشگران اين زمان.

پي نوشت ها

1.براي نمونه به داستان زاده شدن رستم، پهلوان نامي ايراني، ميتوان اشاره كرد كه باعمل 1 سزارين (شكافتن پهلوي مادرش به مدد پر سيمرغ) پا به عرصة وجود نهاده است (بنگريد به: شاهنامة فردوسي، شاهنشاهي منوچهر، گفتار اندر زادن رستم

2. بنگريد به:2 Geldner, K. F. (1889 – 1896). The Sacred books of The Paris. Stuttgart. و براي ترجمة فارسي آن [بنگريد به: ونديداد، (1357/1948) ،(ترجمه سيد محمدعلي حسني (داعيالاسلام)). چاپخانه زنده طلسمات

3. اين واژه درزبان اوستايي به صورت ـ baēšaza صفتي به معناي «درمانبخش» و اسمي 3 به «معناي دارو و درمان» است. [بنگريد به: Bartholomae, Ch. (1904). Altiranische Wörterbuch. Strasbourg. pp. 914 – 915]. و همچنين مقايسه كنيد: با واژه ـ bhişaj در زبان سنسكريت به معناي «درمانگر، شفابخش، درماني». [بنگريد به: Monier Williams. W. (1979) A. Sanskrit – Oxford English Dictionary. P.757. col. 3] .

4. طبيب افسانهاي يوناني و خداي طب، پسر آپولون (دايرةالمعارف فارسي مصاحب). حاجي 4 خليفه منشاء اصلي طب را ازاسقولاپيوس مي داند و معتقد است كه وي آن را در اختيار شاگردان خودگذاشته وآنان نيز بعداً آن را در سراسرجهان منتشرساخته اند.

اسقولاپيوس به منزله فرشتهاي بوده كه خداوند براي تعليم بشر فرستاده و تعليمات وي همه شفاهي بوده است و اگر هم كتابي طبي در آن روزگار نوشته ميشد به صورت رمز ميبود و براي افرد نامحرم قابل درك و فهم نميبود. [بنگريد به: حاجي خليفه ـ كاتب چلبي ـ، (1387ق./ 1967م.) كشف الظنون عن اسامى الكتب. (چهار جلدي).

ج 4 .با مقدمة شهابالدين النجفي المرعشي. افست از چاپ استانبول. ص 125 تا 126 .[ابن نديم از قول يحيي نحوي اسقلبيوس اول را نخستين كسي ميداند كه در طب سخن راند. [بنگريد به: الفهرست. (1346) .(ترجمه محمدرضا تجدد). چاپ دوم. ص 511.[ .

5. هر يك از بخشهاي كتاب ونديداد، فرگرد ناميده ميشود.

6. افشرة اين گياه مقدس كه خواص درماني نيز داشت، در مراسم آييني زردشتيان به كار 6 ميرفته است. حالت سكرآور اين افشره سبب ميشده كه بيمار خود را به خداوند نزديكتر احساس كند.

بعدها بر اهميت درماني و تقدس گياه تأكيد بيشتري شد به طوري كه گفته شده است: تركيبي از اين گياه بايد فقط در روز رستاخيز مصرف شود تا حيات جديدي در اجساد مردگان بدمد

7. يشتها يكي از بخشهاي پنجگانه كتاب اوستا است كه خود مشتمل بر 21 يشت است. 7 ارديبهشت يشت نام سومين يشت است. براي ترجمه فارسي اين يشت [بنگريد به: پورداود، ابراهيم. (1347 .(يشتها (دو جلدي). ج 1 .كتابخانه طهوري. (صص 136 تا 149.[( .

8. كاربرد واژه فارسي دستكاري از سوي نويسندگان مسلمان يكي از جلوههاي مهم تأثير 8 پزشكي ايران باستان بر تكوين پزشكي دوره اسلامي است. [بنگريد به: رهاوي، اسحاق بن علي. (1985 .(ادب الطبيب. چاپ عكس از نسخه خطي كتابخانه سليميه تركيه، ش 1658 .چاپ فؤاد سزگين. فرانكفورت. ص 208.[ .

9. در فرگرد چهارم ونديداد بندهاي 17 به بعد از ضايعات وارد شده به بدن اشخاص و كيفر 9 مربوط به آن و به طور كلي پزشكي قانوني گفتگو شده است.

10. اين واژه در مفهوم «نظم اين جهاني، قانون حاكم بر جهان» و در سنت اسلامي برابر با 10 واژه «حق» است

11. به معناي «درمان كننده ترين در ميان درمانكنندگان» (يشت 3 ،بند 5 .(11

12. براي گذاشتن اجساد مردگان برجهاي مخصوصي ساخته ميشد كه دخمه (يا برج سكوت) نام داشت. نعش را بر روي اين برجها ميگذاشتند و آن را با فلز يا سنگ، طوري بر فراز آن محكم ميكردند كه حيوانات نميتوانستند قطعات جسد را با خود حمل و آب يا نباتات را به وسيله آن آلوده سازند و موجبات انتشار بيماري را فراهم آورند.

اين برجها طوري با دقت ساخته ميشد كه جسد انسان و آب و آتش از بيحرمتي و بياحترامي در امان باشند. در كتاب مقدس اوستا آمده است: «اينها بايد از سنگ و ساروچ و خاك، دور از دسترس سگ و روباه و گرگ و جايي كه آب باران نتواند جمع شود، ساخته شوند

13. در متن فارسي ميانه بندهش (1369 ،فصل سيزدهم) هر يك از قسمتهاي مختلف 13 بدن به يكي از قسمتهاي جهان تشبيه شده است. «پوست چون آسمان، گوشت مانند زمين، استخوان چون كوه، رگها شبيه رودخانه، خون در تن همانند آب در دريا، موي بهسان گياه و…» [بنگريد به: فرنبغدادگي (گردآورنده). گزارنده مهرداد بهار. توس. ص 123

14. نظريه اخلاطي» كه مبناي طب و آسيب شناسي بقراط را تشكيل ميداده، كاملاً بر جهان بيني ايراني و تشابه مه جهان و كه جهان استوار بوده است.

زيربناي اين نظريه عبارت است از: همانطور كه چهار عنصر آب و خاك و هوا و آتش عناصر اصلي طبيعتاند و تمامي اشياء از آنها پديد ميآيند، همانگونه نيز بدن آدمي، كه آيينهاي از طبيعت است، از چهار عنصر اصلي خون، بلغم، صفرا و سودا تشكيل مييابد.

نسبت اين عناصر به بدن آدمي نيز همانند نسبتي است كه عناصر چهارگانه به طبيعت دارند. هر يك از اخلاط چهارگانه بهسان عناصر چهارگانه داراي دو طبع متضاد است. خون گرم و مرطوب، بلغم سرد و مرطوب، صفرا گرم و خشك و سودا سرد و خشك است.

همانطور كه تركيب عناصر چهارگانه در طبيعت سبب دوام و بقاي 1388 موجودات است، در بدن آدمي نيز «تعادل» و تركيب مناسب آن اجزاء ضامن سلامتي است و اين سلامتي هنگامي از دست ميرود كه در نظام اخلاط چهارگانه اختلالي پديد آيد

15. اين نام همان تياذق يا تياذوق در متنهاي فارسي و عربي است. ناگفته نماند كه 15 قديمترين رساله پزشكي به زبان فارسي گفتگوي حكيمي به نام تياذق / تباذوق با خسرو انوشيروان شاه ساساني است. [بنگريد به: Storey, Charles Ambrose. (1971). Persian Literature :A bio-bibliographical .

16. در مجموعه حقوقي بختيشوع، يعني نوشتهاي سرياني كه از رساله ماتيكان هزاردادستان 16] . 195. P. London. 2/II.Vol. survey پهلوي الهام گرفته، ذكر شده است:

«شاپور براز «اسقف شهر كرخ بيت سلوك از ارثيه خاندان خود، بيمارستان و آسايشگاهي ساخت تا بيماران، خستگان و محتاجان در آنجا به استراحت بپردازند و مبالغي را براي دستمزد پزشكان، هزينه خوراك و رفع نيازهاي درمان بيماران تعيين كرد. [بنگريد به: تاجبخش، حسن. (1379 .(تاريخ بيمارستانهاي ايران ـ از آغاز تا عصر حاضرـ . تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي. صص 13 تا 14

17. درستبد drustabed واژهاي پهلوي و به معناي «(سر) پزشك» است [بنگريد به: 17 درستبد]. Dēnkard. (1911) . Madan (Tr. & Ed.). Madan. Madan Bombay. p. 159 را «سرور سلامتي و تندرستي» نيز ميتوان ناميد.

مهمترين پزشك و رييس تمام پزشكان در ايران«درست بذ» خوانده ميشده است از ميان كساني كه اين لقب را داشتند، دست كم يكي از افراد خاندان بختيشوع را ميشناسيم كه با نام جبرائيل در ستاباذ (= درست بد) از او ياد شده است. [بنگريد به: قفطي، علي بن يوسف.

(1347 .(تاريخالحكماء و هو مختصر الزوزني المسمى بالمنتخبات المتقطات من كتاب اخبار العلماء به اخبار الحكماء. (ترجمه فارسي از سده يازدهم ق. و به كوشش بهين دارايي). دانشگاه تهران

18. ديوپرستان يا ديويستان پيروان دين كهن پيش از زردشت بوده اند و نزد زردشتيان كافر 18 محسوب ميشده اند

    الف) منابع فارسي
ابن خلدون، عبدالرحمن. (1352 تا 1353)
مقدمه ابن خلدون. (ترجمة محمد پروين گنابادي). (دو جلدي). ج 2 .تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب
ابن نديم. (1346 .)الفهرست. به كوشش محمد رضا تجدد. تهران: چاپخانة بانك بازگاني ايران.
اخويني بخاري، ابوبكر ربيع بن احمد. (1371 .(هداية المتعلمين في الطب. به اهتمام جلال متيني. دانشگاه فردوسي مشهد.
الگود، سيريل. (2536/1356 .(تاريخ پزشكي ايران و سرزمينهاي خلافت شرقي. (ترجمه باهر فرقاني). تهران: اميركبير.
اوليري، دليسي. (1342 .(انتقال علوم يوناني به عالم اسلام. (ترجمه احمد آرام). (سه جلدي). ج2 .تهران: انتشارات جاويدان
براون، ادوارد. (1337 .(طب اسلامي. (ترجمه مسعود رجبنيا
بندهش. (1369) .(گردآورنده فرنبغدادگي). (گزارنده مهرداد بهار). تهران: توس
پورداود، ابراهيم (1347 .(يشتها. (دو جلدي). تهران:كتابخانه طهوري.
تاجبخش، حسن. (1379 .(تاريخ بيمارستانهاي ايران (از آغاز تا عصر حاضر). تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.
حدود العالم من المشرق الي المغرب، مؤلف ناشناس. (1362 .(به كوشش منوچهر ستوده. تهران: طهوري.
رهاوي، اسحاق بن علي. (1985 .(ادبالطبيب. چاپ عكس از نسخه خطي كتابخانه سليميه تركيه، ش 1658 .فرانكفورت: نشر فؤاد سزگين.
صفا، ذبيح االله. (1336 .(تاريخ ادبيات در ايران. (سه جلدي). ج 1 .تهران: ابن سينا
. فردوسي، ابوالقاسم. (1963/1971 :(شاهنامه (نه جلدي). ج 1 .مسكو
قفطي، علي بن يوسف. (1347 .(تاريخالحكماء و هو مختصر الزوزني المسمى بالمنتخبات المتقطات من كتاب اخبار العلماء به اخبار الحكماء. (ترجمه فارسي از سده يازدهم ق. و به كوشش بهين دارايي). دانشگاه تهران.
كريستن سن، آرتور امانوئل. (1370 .(ايران در زمان ساسانيان. (ترجمه رشيد ياسمي). تهران: ابن سينا.
گزنفن. (1375 .(آناباسيس. (ترجمه احمد بيرشك). تهران: ابن سينا.
ونديداد. (1357/1948) .(ترجمه سيد علي حسني (داعيالاسلام)). بمبئي: چاپخانه زنده طلسمات.
هرودوت. (1336/1340 :(تاريخ هرودوت. (ترجمه هادي هدايتي). (چهار جلدي). ج 3 .تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

ب) منابع لاتين
Bartholomae. Ch. (1904). Altiranische Wörtebuch. Strassbourg.
Dēnkard. (1911). Madan (Tr. & Ed.). Bombay.
Mackenzie. D.N. (1990). A Concise Pahlavi Dictionary. Oxford.
Nyberg. H.S. (1974). A Manual of Pahlavi. (2 vols).
Pliny [the Elder]. (1971-1975). Natural History. Vol. VIII, ed. and tr. W.H.S. Jones, Cambridge, Book xxx, 8-10; vol.x ed and tr. D.E. Eichholz. Cambridge, Book XXXVIII.
Sarton, George. (1927-1948). Introduction to the History of Science. (5 vols). Vol.10. Baltiore.

يادداشت شناسه مؤلف
دكتر زهره زرشناس؛ استاد پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي. شماره همراه: 09121583056 E-mail: zzarshenas@yahoo.com :الكترونيكي نشاني تاريخ وصول مقاله: 15/6/1388 تاريخ پذيرش مقاله: 21/9/                 


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برای برقراری امکان تعامل با شما کاربر محترم خواهشمند است شماره همراه خود را در فیلد مربوطه وارد نمایید.شماره موبایل شما در سایت منتشر نخواهد شد.

لطفا جای خالی را با مقدار مناسب پر کنید.حاصل همواره عددی مثبت است. *

دکمه بازگشت به بالا