معرفی طبیبان: یوحنا بن ماسویه

یوحنا بن ماسویه

یوحنا از اطبّای جندیشاپور و از مسیحیان نسطوری بود که در اواخر قرن دوم هجری شهرتی پیدا کرد و مخصوصاً در خدمت مأمون مقام و منزلتی بسزا داشت، تا آنجا که رئیس بیت الحکمه گردید. وی طبیبی بسیار باهوش و فاضل و مطلع و در عمل طب دانا، و داروسازی دانشمند بود و در کار خود تبحری بسزا داشت و درخدمت خلیفه، عزیز و گرامی بود. حنین، مترجم معروف، شاگرد او بود. یوحنا دردوران خلافت مأمون و معتصم و واثق و متوکل در خدمت و معاصر آنان بود.

ابتدای کار وی از زمان هارون آغاز گردید. هارون وی را به ترجمه کتب طبی دستور داد. هنگامی که هارون عموریه[1] و انقره[2] را فتح کرد، عده زیادی از کاتبان را در اختیار گذارد که به نسخه برداری از کتاب ها بپردازند. یوحنا بسیاری از آنها را ترجمه کرد.

ابوزکریا، درقبال تقرب به دستگاه خلافت، مال و ثروت فوق العاده ای به دست آورد. عیسی بن علی رهاوی در کتاب ادب الطبیب از عیسی بن ماسه طبیب چنین نقل می کند:

ابوزکریا به من گفت: یوحنا بن ماسویه گفته است که از صناعت طب یک میلیون درهم استفاده کرده است. [3]

یوحنا در زمان واثق نیز توانست به ثروت عظیمی برسد. در عیون الانباء حکایتی درباره رابطه وی با خلیفه عباسی نقل شده است که خواندنی است:

روزی واثق، درمجلس شراب دستور داد ساقی شرابی به یوحنا بدهد.

یوحنا پس از نوشیدن شراب گفت:

این شراب صافی و شفاف نیست.

خلیفه رو به ساقی کرد و گفت:

به اطبّای من و آن هم در محضر و مجلس من شراب غیر صافی می دهی؟

و بر ساقی خشم گرفت. خلیفه دستور داد در همان لحظه یکصد هزار درهم به او بدهند. لذا سمانۀ خادم را خواست و گفت:

الساعه، پول ها را بپرداز!

چون عصر شد، خلیفه از سمانه پرسید؟

آیا پولها را رد کردی یا نه؟

وی جواب داد:

پس 200 هزار درهم بدهید!

شامگاهان، خلیفه دستور داد که 300 هزار درهم به یوحنا بدهند. سمانه به صندوق دار بیت المال گفت:

فوراً 300 هزار درهم به یوحنا برسان و گرنه در بیت المال دیگر پولی نخواهد ماند.

آنگاه، 300 هزار درهم را فوراً نزد یوحنا فرستادند.

معروف است که  خلفای بنی عباس هیچ غذایی را بدون حضور او نمی خوردند و یوحنا به آنان در تابستان غذاها و آشامیدن های سرد (مبرد) و در زمستان غذاهای گرم و شربتهای مقوی می داد[4] و هرگاه خلیفه و خاندانش بر سر سفره می نشستند، وی بر بالای سر آنان می ایستاد و شیشه هایی از شربتها و معجونهای طبی و مرباها برای تقویت هضم و اشتها و حرارت طبیعی به آنان می خورانید تا بهتر بتوانند از سفره های رنگین و غذاهای آن بهره مند گردند.

بیشتر بخوانید:  معرفی طبیبان: جبرئیل کحّال

 

تشریح میمون

عمل جالینوس مبتنی بر تشریح اندامهای میمون، خرس و خوک است. پزشکانِ مسلمان دورۀ خلفای عباسی، نیز بیش و کم همین راه را پیمودند. یوسف طبیبدر این باره حکایت می کند:

در ماه رمضان سال 221، جرجه بن زکریا – بزرگ خاندان نوبه – به سامره آمد و هدایایی برای معتصم آورد که یکی از آنها میمونی بزرگ بود.

در نیمۀ دوم ماه شوال هان سال نزد یوحنا بودم و او را از برای آنکه به دربار نرفته بود سرزنش می کردم، زیرا دیده بودم که سلمویه و بختیشوع و جورجیس هنگامی که در دربار بودند صله دریافت می داشتند.

در این خلال، غلامی از ترکهای خاصه وارد شد و میمون بزرگی را که برای معتصم هدیه آورده بودند همراه داشت و پیغامی از خلیفه برای وی خواند:

من به یاد ندارم، کسی میمونی را که نامش حماحم است برای تزویج خواستار باشد.

یوحنا بسیار ناراحت شد و به فرستاده معتصم گفت:

به امیرالمؤمنین بگو: این میمون را برای آن خواسته ام که تشریح کنم و کتابی درباره تشریح بر منوال کتاب جالینوس به نام امیرالمؤمنین بنویسم و آن طور نیست که امیرالمؤمنین کرده اند.

میمون یوحنا از نظر جسمی طوری بود که رگهای بدنش و اینکه از کجا شروع شده و به کجا ختم شده بودند، نمایان بود و اعصاب باریکی داشت.

یوحنا گفت:

من نظری به بزرگی و کوچکی میمون ندارم، میمون را به حال خود گذارده ام تا بزرگ و چاق شود و چون به وضعی که مورد نظرم هست برسد، امیرالمؤمنین خواهد دید که چگونه آن را موضوع کتابی در تشریح قرار خواهم داد، چنان کتابی که در اسلام نوشته نشده باشد.

یوحنا همان طور که گفته بود عمل کرد و کتابی در نهایت زیبایی و فصاحت نوشت که حتی دشمنانش نیز وی را تحسین کردند.[5]

یوحنا بن ماسویه در زمینۀ تشریح دارای دو کتاب است: کتاب التشریح و دیگری ترکیب خلق الانسان و اجزائه و عدد اعضاء و مفاصله و عظامه و عرقه و معرفه اسباب الاوجاع. مطلب فوق و نام کتابهای او از کتاب ابن ابی اصیبعه [6] اقتباس گردیده و من نمی دانم که آیا نسخی از کتب وی یافت می شود یا نه؟

بیشتر بخوانید:  معرفی طبیبان: ابوالفرج ابن هندو

***

آورده اند که روزی مردی از علّتی نزد یوحنا شکایت کرد. یوحنّا گفتک فصد باید کرد!  گفت:

عادتی به فصد ندارم!

  • گمان ندارم کسی را که از شکم مادر به عادت فصد بیرون آمده باشد. و همچُنان که عادت فصد نداری، عادت مرض نیز پیش از مرض نداشته ای و اکنون حادث شده و دیگر اختیار تو داری!
  • دیگر مردی از جَرَب[7] شکایت کرد. گفت:

فصد اکحل[8] بکن، از دست راست.

گفت: این فصد کرده ام و نفعی نبخشیده.

  • از اکحل دست چپ فصد کن!
  • آن نیز کرده ام.
  • برو مطبوخی[9] بخور!
  • آن را نیز به عمل آورده ام.
  • شراب اصطیخیقون بیاشام!
  • آن را هم آشامیده ام.
  • دیگر خود چیزی نماند از آنچه اطبّا درباره این مرض گفته اند و تو می گویی همهرا به جای آورده ام. تنها یک چیز ماند که آن را نه بقراط بیان کرده و نه جالینوس، امّا به حسب تجربه دیده ام که مردم انجام می دهند. امید هست که نفعی ببخشد.
  • آن چه چیز است؟
  • مقداری کاغذ بخر و آن را رقعه رقعه کن و بر هر رقعه بنویس که رحمت کناد خدای آن را که دعا کند مبتلایی را به کرامت عافیت! و نصفی از آن رقاع رادر مسجد جامع شرقی مدینه السّلام و نصف را در مسجد غربی در میان مردم متفّرق کن، در روز جمعه! شاید خدای تعالی به برکت دعای مردم شفایی کرامت فرماید!

حکایت دیگر

یک از قسّیسانِ[10] کنیسه ای که یوحنّا به آن تقرّب جستی نزد وی آمد و از فساد معده شکایت نمود. یوحنّا گفت:

جوارش خوزی[11] مناسب است.

گفت: خورده ام. اثری نبخشیده!

  • کمّونی[12] تناول کن!
  • چندین رطل از آن به کار برده ام و فایده نیافته ام!
  • پس شربت قداذیفون[13] باید خورد!
  • یک سبو از این شراب آشامیده ام و منفعتی ندیده ام!
  • معجون امروسیا[14] بخور!
  • از این هم خورده و بسیار خورده ام!

اسن وقت، یوحنّا را خشم گرفت و گفت:

  • اکنون، اگر بهبود می طلبی، برو و مسلمان شو که اسلام اصلاح معده می کند![15]

[1]  عموریه: شهری است کنار نهر عاصی که در خاک روم واقع شده است.

[2]  نام قدیمی آنکارا است.

[3]  تاریخ طب در ایران از ظهور اسلام تا حمله مغول، ص 230.

بیشتر بخوانید:  معرفی طبیبان: حنین بن اسحاق

[4]  تاریخ طب در ایران از ظهور اسلام تا حمله مغول، ص 231.

[5]  این قسمت به جای ترجمه از متن انگلیسی عیناً ازترجمه کتاب عیون الانباء فی طبقات الاطبّاء، نوشته ابن ابی اصیبعه، ترجمه سید جعفر غضبان نقل شده است. (مترجم).

[6]  عیون الانباء فی طبقات الاطبّاء. (مترجم).

[7]  جرب: نام مرضی است پوستی، شبیه بیماری گال.

[8]  رگی در دست که میان دو رگ دیگر قرار دارد.

[9]  مطبوخ: داروی جوشانده شده.

[10]  قسیسان: جمع قسیس درجه سوم از درجات پنجگانه مانویه که بدین ترتیب است: معلیمن، هشتمین، قسیسین، صدیقین، شماعین.

[11]  جوارش خوزی: جهت اسهال مزمن و تقویت معده و جگر و رفع رطوبات معده و امعاء را نافع و موافق امزجه اطفال و زلق الامعاء بغایت مفید است. از محمد بن زکریاست دانه انگور که از سرکه استخراج کرده باشند و بو داده و مثل سرمه صلایه کرده، سیو پنج مثقال تخم مورد، شصت مثقال، خرنوب نبطی، گلنار، جوزابوا، پوست نارنج از هر یک ده مثقال، کندر نانخواه، سعد، مصطکی، سنیل الطیب از هر یک پنج مثقال، با شکریا عسل به قوام آورده دو وزن ادویه بسرشند شربتی تا سه مثقال. تحفه حکیم مومن.

[12]  منظور جوارش کمّونی است که به جهت نفخ و ریاح و از برای تقویت معده و دفع رطوبات آن به کار می رود. زیره کرمانی مدبَّر یک صد مثقال؛ زنجبیل بیست مثقال؛ فلفل، برگ سداب در سایه خشک کرده، و بوره ارمنی از هر یک دو مثقال. ادویه را کوفته، بیخته، و لیکن بسیار نرم ببیزند، و با عسل سه وزن ادویه بسرشند. به نقل ازتحفه حکیم مومن.

[13]  ظاهرا همان شربت دیاقوذا (شربت خشخاش) است.

[14]  امروسیا: به لغت یونانی به معنی «حابس المواد» است. از ساخته های بقراط. خواص: جهت درد معده که از ماده بارد باشد و هضم طعام نکند و جهت تحلیل ریاح و درد جگر و سپرز و ضعف بدن. صنعت آن: تخم جزر بری، زیره کرمانی، عیدان البلسان ، سلیخه، قردمانا، فقاح اذخر، تخم کرفس، از هر یک یک درم؛ دارفلفل، قسط تلخ، فلفل ابیض، از یر یک نیم مثقال؛ مرّ صاف سه درم؛ حبّ الغار ده عدد؛ وج، زعفران، از هر یک دو درم؛ با عسل کف گرفته، بسرشند. قدر شربت: به قدر بندقه با آب گرم و ماء الاصول بنوشند.

[15]  تاریخ الحکمای قفطی، ص 521.

 

گردآوری: هیات تحریریه احیای سلامت 

خط مشی احیای سلامت در بازنشر مطالب مندرج در دیگر منابع

معرفی طبیبان: یوحنا بن ماسویه

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برای برقراری امکان تعامل با شما کاربر محترم خواهشمند است شماره همراه خود را در فیلد مربوطه وارد نمایید.شماره موبایل شما در سایت منتشر نخواهد شد.

لطفا جای خالی را با مقدار مناسب پر کنید.حاصل همواره عددی مثبت است. *

دکمه بازگشت به بالا
بستن